تاریخ ایران و جهان
شاه طهماسب یکم
روزی که امیرکبیر گریه کرد
حملات عثمانیان برای تسخیر ایران در زمان شاه طهماسب
واژه فرعون
ماست و خیار ناصرالدین شاهی
ایران چگونه می تواند جهان عرب را تحت نفوذ خود در بیاورد؟
آمریکا پناهگاه امن سفیدپوستان
مرزهای ایران باستان
عکسهای جشن نوروز در زمان قاجار
عکس آرامگاه فردوسی سال ۱۳۱۰
حجاب زنان در ایران باستان
ایران پایگاه دانش در روزگاران کهن
سردار ایرانی سورنا
آریوبرزن
آثاری که ازدوران هخامنشیان به جای مانده
چرا کشور ایران کوچک شد؟
ضرب سکه دردوران ایران باستان
واژه فرعون
آمریکا پناهگاه امن سفیدپوستان
شاه طهماسب یکم
روزی که امیرکبیر گریه کرد
آثاری که ازدوران هخامنشیان به جای مانده
حملات عثمانیان برای تسخیر ایران در زمان شاه طهماسب
مرزهای ایران باستان
عکس آرامگاه فردوسی سال ۱۳۱۰
ضرب سکه دردوران ایران باستان
حجاب زنان در ایران باستان
تاریخ ایران و جهان
سردار ایرانی سورنا
ضرب سکه دردوران ایران باستان
چرا کشور ایران کوچک شد؟
آثاری که ازدوران هخامنشیان به جای مانده
آریوبرزن
حجاب زنان در ایران باستان
ایران پایگاه دانش در روزگاران کهن
عکس آرامگاه فردوسی سال ۱۳۱۰
روزی که امیرکبیر گریه کرد
آمریکا پناهگاه امن سفیدپوستان
http://www.onhistory.ir
http://www.onhistory.ir/?p=5
http://www.onhistory.ir/?p=42
http://www.onhistory.ir/?p=13
http://www.onhistory.ir/?p=17
http://www.onhistory.ir/?p=21
http://www.onhistory.ir/?p=24
http://www.onhistory.ir/?p=48
http://www.onhistory.ir/?p=46
http://www.onhistory.ir/?p=29
http://www.onhistory.ir/?p=53
http://www.onhistory.ir/?p=64
http://www.onhistory.ir/?p=61
http://www.onhistory.ir/?p=91
http://www.onhistory.ir/?p=68
http://www.onhistory.ir/?p=71
http://www.onhistory.ir/?p=76
http://www.onhistory.ir/?p=85
http://www.onhistory.ir/?p=13
http://www.onhistory.ir/?p=5
http://www.onhistory.ir/?p=71
http://www.onhistory.ir/?p=64
http://www.onhistory.ir/?p=48
http://www.onhistory.ir/?p=42
http://www.onhistory.ir/?p=46
http://www.onhistory.ir/?p=68
http://www.onhistory.ir/?p=21
http://www.onhistory.ir/?p=29
http://www.onhistory.ir
http://www.onhistory.ir/?p=91
http://www.onhistory.ir/?p=85
http://www.onhistory.ir/?p=76
http://www.onhistory.ir/?p=71
http://www.onhistory.ir/?p=68
http://www.onhistory.ir/?p=64
http://www.onhistory.ir/?p=61
http://www.onhistory.ir/?p=53
http://www.onhistory.ir/?p=42
http://www.onhistory.ir/?p=48


سردار ایرانی سورنا

سردار ایرانی سورنا

سورنا سردار پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد اول (قرن اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومی‌ها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت.

 

او از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند می‌باشد.نمونه دیگر این واژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته‌است. از دیگر نام‌آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیس بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌ده.

مجسمه یک فرد پارتی که گفته می‌شود شمایل سردار سورنا است.این مجسمه در ایذه پیدا شده و در موزه ملی ایران است.

 

 

انگشتر خاندان سورن

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری نمایند.

 

سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت.

 

سورنا و ویشکا دو بار جان فرهاد چهارم، پادشاه ایران را از ترور رومیان نجات دادند. که بار دوم به قیمت جانشان تمام شد و آنها به وسیله مزدوران رومی کشته شدند. قتل سورنا بدست ارد دوم نظریه دیگری است که توسط گیریشمن تاریخ نویس فرانسوی ارائه شده است.

 

اما قتل رستم سورن پهلو نقشه پیشرفت پارت را در خاک سوریه متوقف کرد. لشکری که ارد به وسیله پسر جوان خود پاکور و تحت فرمان یک سردار خویش به نام اوساکس به آن سوی فرات فرستاد توفیقی نیافت و چون اوساکس کشته شد و پاکور بازیچه دساسیس رومیان واقع شد، به امر پارت به پایتخت برگشت. روم هم به علت درگیری در جنگ‌های داخلی فرصتی برای تلافی شکست کراسوس پیدا نکرد و نقشه‌ای که یولیوس قیصر در این باره داشت با قتل او نقش بر آب شد.

 

 

سورنا در زمان پادشاهی اشک سیزدهم اُرد اول اشکانی، سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان(نبرد حران) فرماندهی کرد و رومیان را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار به سختی شکست داد. در این جنگ کراسوس، پسرش و بیشتر سربازانش نابود شدند که این، بزرگ‌ترین شکست رومی‌ها از ایرانیان در طول تاریخ بوده‌است.

 

کراسوس که قصد داشت به مانند اسکندر، ایران و هند را فتح کند، از سورنا، سردار ایرانی، شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند.

یادواره:

خیابانی در تهران با نام سورنا نامگذاری شده‌است.

ربات ملی ایران نیز به نام سورنا نام گذاری گردیده‌است.

شناور ذخیره‌سازی [نفت] سورنا متعلق به شرکت نفت فلات قاره ایران که توسط سکوهای نفتی سروش و نوروز تغذیه می‌شود. این شناور جهت صادرات نفت خام به نفتکش‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

سردار ایرانی سورنا



ضرب سکه دردوران ایران باستان ضرب سکه دردوران ایران باستان هخامنشیان سلوکیان   اشکانیان ساسانیان   ضرب سکه برای اولین بار در دوران هخامنشیان بود که سکه ای زرین به نام (دریک)یا(زریک)ضرب شد.قبل از رواج سکه،معمولا ده نشینان،محصولات خودرا به شهر می آوردندوبا محصولات دیگر را که مورد نیازشان بود می خریدند. به این معامله مبادله ی کالا به کالا میگویند.

ضرب سکه دردوران ایران باستان



چرا کشور ایران کوچک شد؟

چرا کشور ایران کوچک شد؟ نگاهی نو به سرزمین‌های ایرانی که در طول زمامداری پادشاهان بی لیاقت و ضد ملی حاکم بر ایران در کمتر از دویست سال گذشته از ایران تجزیه شده‌اند بسیار آموزنده خواهد بود.

این سرزمین‌ها یا بر اثر جنگ‌های نابرابر و یا با قرارداد‌های خفت بار و تحقیر آمیز منعقد شده بین شاهان ضعیف ایران و قدرت‌های استعماری  بر ایرانیان تحمیل شده است ،از این روی مرور تاریخ معاصر و حوادث غم انگیز تجزیه ایران بزرگ می‌تواند ما را در  شناخت حدود واقعی مرز‌های ایران بزرگ وحفاظت هر چه جدی تر از ایران امروزکه یک سوم سرزمین‌های واقعی ایران بزرگ را در بر می‌گیرد مصمتر سازد. نقشه‌های ایران پیش و پس از قاجاریه نشان از تجزیه بخش‌های متعددی از ایران دارد بخش‌هایی که به ویژه در دوران  ۳۷ ساله حکومت فتحعلی شاه قاجار پس از جنگ‌های پردامنه ایران و روسیه از ایران جدا شدند به بیش از ۲۷۳۰۰۰ کیلومتر مربع می‌رسند و در دوران  حدودا پنجاه ساله  حکومت ناصرالدین شاه قاجار نیز جدایی بیش از ۲۱۹۶۵۰۰کیلومتر مربع از سرزمین‌های تاریخی ایرانیان به وقوع پیوست و آخرین تجزیه نیز در سال ۱۹۷۰ با جدا شدن استان چهاردهم ایرا ن یعنی بحرین به وقوع پیوست.

آنچه در این میان حائز اهمیت است این که پس از جدایی غیر قانونی بحرین از ایران در سال ۱۹۷۰ میلادی که هیچ گاه به تایید ملت ایران نرسیده توطئه دشمنان ایران زمین برای ادامه تجزیه ایران  همچنان در دست اجرا است که این بار با بهانه‌هایی نظیر تنوع زبانی و گویشی اقوام ایرانی و تبلیغ فدرالیسم قومی سیاسی ابعاد و شکل جدیدی پیدا کرده است.

نقشه‌های شوم برنارد لوییس انگلیسی جهت تبدیل ایران به ایرانستان که در نقشه پیوست نمایان است و نقشه تهیه شده توسط رالف پیترز و نیز نقشه خاورمیانه بزرگ با ایران تجزیه شده تنها بخشی از زوایای توطئه‌های موجود برای تجزیه باقیمانده سرزمین‌های بزرگ ایران ارزیابی می‌شود که هوشیاری هر چه بیشتر ایرانیان به ویژه دست اندرکاران سیاست خارجی ایران  را برای مقابله با هر اقدامی که منافع بلند مدت ملی و تمامیت ارضی ایران را توسط بیگانگان  ضد ایرانی فراهم نماید به ویژه در خلیج فارس و دریای کاسپین می‌طلبد.

نقشه سرزمین‌های ایرانی در سال ۱۸۱۴(پس از قرارداد گلستان که بخش عمده قفقاز از ایران جدا شد)

 نقشه تجزیه ایران در قرارداد ۱۹۰۷(که خوشبختانه عملی نشد) سرزمین‌های جدا شده از ایران تا پایان دوره قاجاریه نقشه تجزیه ایران و تبدیل آن به ایرانستان توسط پدر تجزیه ایران برنارد لوییس(۱۹۷۸)

توضیح نقشه شماره۵:نقشه تجزیه ایران توسط رالف پیترز

نقشه واقعی سرزمین تاریخی ایران(تهیه شده توسط اطلس عرب) متاسفانه طی چندهزار سال اخیر کشور ایران کوچک شد.امید برآنست که تجربه ای برای آیندگان باشد.

چرا کشور ایران کوچک شد؟



آثاری که ازدوران هخامنشیان به جای مانده آثاری که ازدوران هخامنشیان به جای مانده

ریتون شیرغران

توضیحات:

قدمت:سده پنجم پیش از  میلاد

جنس:طلا

دوره:هخامنشیان

محل نگهداری:موزه ی متروپولتین نیویورک

دسته ی گلدان بز کوهی

توضیحات:

قدمت:سده چهارم پیش از میلاد

جنس:نقره باروکش طلا

دوره:هخامنشیان

محل نگهداری:موزه ی لوور پاریس

نام اثر:دسته ی گلدان بزکوهی

ارابه ی طلایی چهار اسب

تاریخ ساخت ۵۰۰ سال پیش از میلاد

محل اکتشاف:منطقه ی تخت قباد تاجیکستان

محل نگهداری:موزه ی بریتانیا

جنس:طلا

آثاری که ازدوران هخامنشیان به جای مانده



آریوبرزن آریوبرزن

آریوبَرزَن (به یونانی: Aριoβαρζάνης) نام یکی از شاهزادگان هخامنشی و سردار ایرانی بود که در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است.

نبرد دربند پارس

 

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویر احمد باشد.(در منطقه تنگ تکاب)به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخ‌نگاران نامش را لی‌بانی(اسیر اسکندر) نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد. آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی رسانده و شمار بسیاری از یونانیان را کشته و خود نیز تلفات بسیاری داد اما موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

 

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشکر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.

 

بر پایه یادداشتهای به دست آمده از کالیستنس تاریخ‌نگار اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه دربند پارس که منطقه‌ای کوهستانی و سخت‌گذر است متوقف شدند و در این منطقه درگیری میان اسکندر و آریو برزن رخ داد. به گفته اسکندر بعد از ورود به سرزمین ایذج خورشید را به مدت سه شبانه روز بچشم ندیدم بعلت انبوه درختان و ازدیاد باران. اسکندر با یک هنگ ارتش ایران که شامل ۵۰۴۰تا ۵۰۰۰ نفر بود به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده آن آریوبرزن نیز کشته شد.

داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.

 

نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد که آن هم در

 

ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعهٔ تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته‌اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده‌اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست. از شباهت‌های مرگ لئونیداس با آریوبرزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبد مردند و لئونیداس نیز مانند آریوبرزن حاضر به تسلیم نشد و خشایارشاه دستور داده بود او را آن قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در آمد؛ و به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و آریوبرزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر آریوبرزن بنویسند به “یاد لئو نیداس”. با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می‌شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون‌ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان می‌برند که: “ای رهگذر، به مردم لاکونی اسپارت بگو که ما در اینجا به خون خفته‌ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم.” (قانون اسپارت عقب‌نشینی سرباز را اجازه نمی‌داد). ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه‌ای اجرا نمی‌شود و جای تاسف است که هیچ اقدامی برای بزرگداشت وی انجام نمی‌شود.

تندیس آریوبرزن یاسوج

 

  زادروز ۳۶۸ سال پیش از میلاد درگذشت ۳۳۰ سال پیش از میلاد کهگیلویه وبویر احمد محل زندگی ایران ملیت ایرانی شناخته‌شده برای مقابله با سپاه اسکندر خویشاوندان پدر فارنابازوس

آریوبرزن



حجاب زنان در ایران باستان

در  حالی كه در جهان بدحجابی و بی حجابی شیوع پیدا كرده و در اثر همین كار، فساد و بی بندوباری، بسیاری از كشورهای دنیا را فراگرفته، عده ای گمان می كنند كه حجاب مخصوص دین مقدس اسلام است، در حالیكه این توهم صحیح نیست. زیرا آنچه به طور خلاصه می توان گفت آن است كه: تمام ملل و مردم جهان، زنانشان دارای حجاب بوده اند اگرچه در كیفیت پوشش فرق داشته اند. با كندوكاو در تاریخ ایران باستان و آثار بجای مانده از آن دوران كه اغلب مردم شان كیش زرتشت داشتند، چنین بدست می آید كه زنان ایران از دیرباز حجاب و اخلاق نیكو و پاكدامنیشان زبانزد همه بوده است و این حقیقت نیز روشن می شود كه با ورود اسلام به ایران، حجاب وارد ایران نشده است، بلكه بانوان ایران از قدیم الایام حجاب داشته اند. در تاریخ آمده است كه: هنگامی كه سه تن از دختران كسری (شاهنشاه ساسانی) را به همراه غنائم فراوان نزد عمر آوردند وی دستور داد با آوازی بلند روی آنان فریاد كشند كه پوشش از چهره برگیرند تا مسلمانان آنها را ببینند و خریداران بیشتر با پول زیادتری پیدا شوند. دوشیزگان ایرانی از برهنه كردن صورت خودداری كردند، و یك مشت بر سینة نماینده عمر زدند و آنان را از خود دور ساختند. همچنین در جاهای مختلف شاهنامه سخن از زن نیكوی ایرانی و حجاب او به میان آمده است كه از این اشعار استفاده می شود كه زنان ایرانی از دیرباز حجاب داشته اند. در نقشهایی كه از ایران باستان برجای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود این نقشها نشان می دهد كه زنان دارای حجاب، مخصوصاً با چادر بوده اند.

بررسی‌ها نشان می دهد که پوشش تمام بدن در دوره های مختلف تاریخی چه نزد زنان و چه نزد مردان در ایران یک حقیقت بوده است و به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده اند. اما این را بایستی در نظر داشت که پوشش کامل و آراسته همراه با تزئینات زنان در ایران، با پوشش چادر اسلامی متفاوت بوده است.

پوشش زنان در ایران باستان در مورد پوشش زنان ایران باستان، مطالب زیادی در تاریخ وجود دارد. ویل دورانت درباره پوشش زنان ایران باستان و اینکه حجاب بسیار سختی در بین آنان رایج بوده است، می گوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را، ولو پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش هایی که در ایران باستان بر جای مانده، هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد.» بررسی‌ها نشان می دهد که پوشش تمام بدن در دوره های مختلف تاریخی چه نزد زنان و چه نزد مردان در ایران یک حقیقت بوده است و به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده اند. اما این را بایستی در نظر داشت که پوشش کامل و آراسته همراه با تزئینات زنان در ایران، با پوشش چادر اسلامی متفاوت بوده است. ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته‌است که می‌توان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست. دایره‌المعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره می‌کند. در تفسیر اثنی عشری چنین آمده‌است: «تاریخ نشان می‏دهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم وجود داشته‌است.» منزلت زنان در عصر نوسنگی از حدود ۸ هزار سال قبل از میلاد یا دوران نوسنگی و در مرحله کشاورزی و بعد شهرنشینی، نقش زن در امور و مسائل روزمره و مسائل آسمانی مورد توجه بوده است. در اولین قطعات کوچک نقاشی شده از جنس گل پخته که به ندرت تصویر انسانی بر آنها دیده می شود، تنها نقش زن مشهود است. در فلات ایران، در هزاره های دهم و نهم ق.م  زن «رب النوع مادر» یا «ایزدبانوی مادر» و «الهه باروری» است که وظیفه اصلی ِوی در طبیعت، آفرینش و زندگی است.

آنها نگهبانان آتش و سازنده ظروف سفالین و فراهم آورنده میوه طبیعی بودند. از این عصر، تعداد زیادی مجسمه سفالین از رب النوع مادر که خدای نعمت و فراوانی است، در دست است. این رب النوع در ایران ماقبل تاریخ پیداشده و همسری داشته است که در آن ِ واحد هم شوهر و هم فرزند او محسوب می شد و در اینجا می توان اساس ازدواج با محارم را در مذاهب اقوام ایرانی جستجو کرد. در زمان باستان نیز، زنان پارسی منزلت بالایی داشتند؛ چراکه در دوران زرتشت، مقام زنان و مردان یکسان بود و زنان می توانستند به مقام قضاوت، پادشاهی و… برسند. در میان امشاسپندان (فرشتگان) زرتشتی نیز، چندین فرشته نام های مونث داشتند که از مرتبه والای زن در آن دوران حکایت دارد.

در زمان باستان نیز، زنان پارسی منزلت بالایی داشتند؛ چراکه در دوران زرتشت، مقام زنان و مردان یکسان بود و زنان می توانستند به مقام قضاوت، پادشاهی و… برسند. در میان امشاسپندان (فرشتگان) زرتشتی نیز، چندین فرشته نام های مونث داشتند که از مرتبه والای زن در آن دوران حکایت دارد

حجاب قبل از اسلام تاریخ باستان، تاریخ نظامی و سیاسی است و تحقیق در مورد نوع پوشش و حجاب زنان این دوره، کار آسانی نیست. برای به دست آوردن دلایل محکم باید به منابع موجود از آن دوران اشاره کرد. برپایه متون تاریخی، در تمدن ها و ادیان پیشین جهان، به ویژه در سلسله های مختلف ایران باستان، در دوره ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی، حجاب در میان زنان معمول بوده است و این حقیقت روشن می شود که با ورود اسلام به ایران، حجاب وارد نشده است و حجاب آنان با توجه به شرایط اقلیمی، اجتماعی، کار و پیشه، سبک و اسلوب خاص داشت. آنچه بر صحت این ادعا گواهی دارد، نوع پوشش آنهاست که می توان آن را در دوران باستان از روی کتیبه های به جا مانده در مکان های باستانی(نقش رستم)، تحت جمشید، نقش رجب و…)، ظروف، تندیس ها و مجسمه های محافظت شده در موزه ها و در دوران بعد از اسلام از طریق منابع و کتاب های معتبر مانند شاهنامه فردوسی که آینه تمام نمای فرهنگ ایران زمین است، مشاهده کرد.

شاهنامه، کتاب ملی و حماسی ایرانیان، گرچه مملو از تاریخ حماسی و نظامی ایرانیان باستان است، اما نحوه پوشش زنان آن دوره را نیز در ابیاتی بازگو می کند. با وجود آنکه شاهنامه بیشتر به تاریخ شاهان و شرح جهانداری ها و جهانگشایی های آنان توجه دارد، گوشه هایی از تاریخ اجتماعی ایران را نیز نشان می دهد و در این میان بارها به «پوشیده رویان» در مورد زنان ایرانی اشاره می کند و چندین بار نیز به حجاب «چادر» اشاراتی دارد و نشان می دهد که زنان ما از زمان های باستان دارای چادر بوده اند.

از شاهنامه چنین برمی آید که از ابتدای تاریخ، یعنی دوران جمشید و فریدون، زنان ایران «پوشیده روی» بوده اند. زنان اشراف؛ الگویی برای سایر زنان تندیس های به جامانده از آن دوران، فقط حجاب زنان اشرافی را نشان می دهد که با تطبیق آثار کتبی، سنگ نوشته ها و تندیس ها و با تدبر در منابع مکتوب و آثار برجای مانده از سلسله های باستانی ایرانی، در بررسی نحوه پوشش معلوم می شود که زنان اشرافی نه تنها حجاب خود را رعایت می کردند، بلکه الگویی برای زنان طبقات پایین جامعه بودند و آنها نیز در مجالس عمومی و در منظر مردم پوشیده بیرون می آمدند. بعضی از منابع موجود معتقدند زنان ایرانی از چادر و روبنده استفاده نمی کردند، ولی از جلوه گری ها و نمایش اندام برهنه پرهیز می نمودند. نقوش برجای مانده از سکه ها، تندیس ها و نقوش به دست آمده از زنان نشان می دهد زنان ایران باستان حجابی نداشتند، ولی پوشیدگی موی و روی، سنت و وجه امتیاز اشراف به شمار می رفته است.

هردوت و استرابون نیز هر دو پوشیدگی زنان طبقات ممتاز ایران قدیم را امری متداول می دانند و آنرا نوعی اشرافیت به شمار می آورند و تأکید می کنند که زنان طبقات دیگر از این در پرده بودن، خود را آزاد می دانستند. اما با توجه به اینکه واژه «چادر»(cvatur)در زبان پهلوی به معنی «لباس» و «پوشش» آمده است، چنین برمی آید که این واژه قبل از ساسانیان نیز کاربرد داشته است. البته مسلماً اگر چادر هم استفاده می شد، به نحو امروزی آن نبوده است.

حجاب زنان در ایران باستان



ایران پایگاه دانش در روزگاران کهن

شهر شوش در جنوب غربی ایران که قرنها پایتخت و پایگاه تمدن و هنر عیلامیان بود، پس از انهدام امپراطوری عیلام نیز عظمت دیرین خود را حفظ نمود. قدمت این شهر تاریخی به پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد. این شهر بر روی چهار تپه قرار گرفته و وسعت آن مجموعاً چهار کیلومتر مربع است. در هزارۀ چهارم پیش از میلاد یعنی سه هزار سال پیش از میلاد مسیح بزرگترین کشف بشر یعنی اختراع خط در شهر شوش صورت گرفت (تمدن ایرانی اثر چند تن خاورشناس، ۱۳۳۷، ترجمۀ عیسی بهنام، بنگاه ترجمه و تشر کتاب، ص ۵-۷۲). این نکته نیز گفتنی است که شهر شوش مرکز علم و معرفت و دارای کتابخانه ها و مراکز علمی و تحقیقی در تاریخ باستان بوده است. دانشمندان از گوشه و کنار جهان همانند فیلسوفان، پزشکان، منجمان و سایر اندیشمندان هرگاه مورد غضب و بی مهری حکومتهای سرزمین خود قرار می گرفته اند، به شوش پناه می آوردند. یونانیان در برخی از ابعاد و جهات و جوانب علمی هنوز به پایه تمدنهای مشرق زمین از جمله بین النهرین نرسیده بوده اند. آنان تا سده های نهم و حتی هشتم پیش از میلاد به خاطر برخی کاستیها و ضعفها در زبان یونانی، نمی توانستند اشعار قافیه دار بسُرایند. از آنجایی که قافیه (Metrik) موجب آسانتر به خاطر سپرده شدن سرودها می شود، از طریق تجارت و رفت و آمدهای یونانیان به کرانه های دریای مدیترانه ( ) از تمدنهای فنقیه (Phoinikien) و سومر (Sumer) آوانگاری (Phonographie) احتمالاً در همان مقطع زمانی یعنی از سدۀ هشتم پیش از میلاد مسیح به بعد به یونان برده شد و یونان توانست تحولی عظیم در سرودن اشعار به وجود بیاورد و شاعران آن سرزمین در سده های هفتم و ششم پیش از میلاد مسیح اشعار قافیه دار بسُرایند.

 

هومر (Homer) شاعر نامدار و برجسته یونان در سدۀ نهم پیش از میلاد هنوز به خاطر نقیصه فوق در زبان یونانی، در مقام آن نبود که اشعار قافیه دار بسُراید. مجموعه جاودانی به نام «ایلیادوداُدیسه» (IIIyade + Odisse) که بخشی از داستان جنگ تروا (Trojanischer Krieg) را باز می تاباند، معرف مشکل اوزان شعری است. به گواهی تاریخ، سومریان نخستین کسانی بودند که در تاریخ بشر آوا را بکار بردند (Phonetik) و ترسیم آواها (Phonographie) را جهت سهولت در زبانها از جمله در امر سُرودن اشعار به جهانیان ارائه نمودند و آموختند. اشتیاق و علاقه یونانیان برای ایجاد روابط تنگاتنگ با اقوام شرقی پیشینه ای بسیار کهن دارد و این داد و ستدهای فرهنگی و علمی و نیز هنری همه در سایه تجارت، مهاجرت، جنگ و سایر عوامل تاریخی تحقق یافته است. برخی از شاعران، مورخان و متفکران یونانی که به مشرق زمین مسافرت و یا مهاجرت کرده اند، بی هیچ پرده پوشی به این حقیقت اذعان داشته و مشرق زمین را کانون معرفت دانسته اند.

به استناد اسناد و مدارک به جای مانده از دانشمندان و صاحب نظران یونانی، ایران هخامنشی سرزمین فرهنگ پرور و مهد علم و هنر بوده و مرکزی برای مبادلات اطلاعات علمی در خاورمیانه به شمار می آمده است. آگاهی داریم که در مقاطعی که سلسله فوق در اوج اقتدار و عظمت خود بود و قلمرو فرمانروایی ایرانیان از رود دانوب (Donau) در اروپا و حبشه () در افریقا بود، یونانیان آسیای صغیر، مصریان، بابلیان و هندیهای غربی و ساکنان کرانه های سند (Indus) و پنجاب (Panschab) همگی اتباع ایران به حساب می آمدند. ایرانیان به روایت یونانیان، با هر علمی که آشنا می شدند و به هر دانشی که دست می یافتند، در حفظ و گسترش آن و نیز انتقالش به سرزمینهای دیگر می کوشیدند.

دربار ایرانیان نیز در صدر مشتاقان و طرفداران دانش و دانشمندان بوده است. در روزگار هخامنشیان و ساسانیان شمار زیادی از دانشمندان به دربار ایران دعوت شده و حتی برخی از آنان را علیرغم میل و رغبتشان در دربار ایران نگه می داشته اند. هرودت مورخ یونانی در تواریخ خود (Historiae) آورده است : کوروش بنیانگذار سلسله پارسیان (هخامنشیان) از ناحیه چشم دچار مشکل بود. او از آمازیس (Amasis) فرعون وقت مصر خواست تا یک چشم پزشک حاذق را به دربار او بفرستد. فرعون در وقت مصر خواست تا یک چشم پزشک حاذق را به دربار او بفرستد. فرعون در برآوردن خواست کوروش، چشم پزشک زبردستی را به دربار ایران فرستاد. بنا به قول هرودت همین چشم پزشک که وی نیز آمازیس نام داشته است، بعدها کمبوجیه پسر و جانشین کوروش را به حمله به مصر تحریک نمود، زیرا او از اینکه فرعون وی را از میان پزشکان مصری برگزیده و از خانواده اش دور کرده و به ایران اعزام نموده است، ناخورسند بود و از فرعون کینۀ شدیدی در دل داشت. پلوتارک (Plutarchos) نویسنده و مورخ بزرگ و صاحب اثر «حیات مردان نامی» نیز این گزارش را تائید کرده است (خدادادیان، اردشیر : ۱۳۷۸، هخامنشیها، نشر به دید، ص ۳۰۴). از زمان داریوش یکم به استناد اسناد و مدارک فراوانی که هم اکنون در دست مورخان و محققان است، دانشمندان، هنرمندان و از جمله پزشکان یونانی و سرزمینهای دیگر در خدمت درباریان ایرانی بوده و در شوش پایتخت باعظمت هخامنشی به سر می برده اند. گفتنی است که برخی از آنان جزو اسیران جنگی بوده که از مهارت و تخصص آنان در عرصه های تخصصی شان بهره گرفته می شده است. یکی از آنان «سکیلاکس» از اهالی کاری (Skylax de Caryande) بود که یکی از برجسته ترین جغرافیادان سدۀ ششم پیش از میلاد جهان به شمار می آنده است. وی از سوی داریوش بزرگ مأموریت یافت که به تنظیم نقشه جغرافیایی دریاها، رودها و اقیانوسها که به قلمرو امپراطوری هخامنشی تعلق دارند، بپردازد. زیرا رودها، دریاها و اقیانوسهای متعددی در این قلمرو فرمانروایی قرار داشتند و نقشه آنها موردنیاز بود.

داریوش در سال ۵۱۹ پیش از میلاد مسیح یعنی سه سال پس از به قدرت رسیدنش این فرمان را به سکیلاکس ابلاغ کرد. این جغرافیادانان مأمور شد که برای تهیۀ نقشه موردنظر پادشاه ایران جریان بخش سفلای روی سند را با کشتی همراه با تنی چند از همراهان خود بپیماید. بعدها در راستای سیاست کشورگشاییهای داریوش، ناحیۀ علیای رود مذکور نیز در قلمرو ایرانیان قرار گرفت.

حضور پزشکان غیرایرانی و از جمله یونانی در دربار داریوش یکم به دفعات در تاریخ ذکر شده است. نخستین پزشکی که در خدمت این پادشاه بود «دموکدس» (Democedes) از اهالی کروتون (Crotone) بود. دموکدس پیشتر در خدمت پولیکرات (Polycrate) پادشاه ساموس (Samos) به طبابت اشتغال داشته است. پولیکرات در سال ۵۲۲ پیش از میلاد به دعوت یکی از ساتراپهای ایرانی که در سرزمین لیدی خدمت می کرد، به آنجا رفت و به دستور میزبان خود به قتل رسید و پزشک شخصی اش یعنی دموکدس که همراه او بود به اسارت ایرانیان درآمد. البته این ساتراپ مورد سوء ظن داریوش قرار گرفت و وی را به اتهام ارتکاب این قتل ناشایست، کشت و این پزشک اسیر را به دربار خویش یعنی شوش آورد. تا آن زمان همۀ پزشکان دربار شوش مصری بودند و چون از درمان دررفتگی استخوان پای داریوش ناتوان بودند، به دستور پادشاه دموکدس را از زندان به دربار آوردند و وی دررفتگی استخوان پای پادشاه را درمان کرد. از آن پس داریوش لحظه ای این پزشک را از خود جدا نکرد و چون به روایتی این پزشک علاقمند به بازگشت به یونان نبود، در اسارت ایرانیان بماند (تمدن ایرانی، ۱۳۳۷، ص ۳-۹۲). در نمونه ای دیگر از خدمات این پزشک روایت شده است که وی آتوسا (Atossa) همسر داریوش که غدّه ای بر روی بازویش داشت (او دختر کوروش بزرگ سرسلسلۀ هخامنشی بود) و از آن بسیار رنج می برد و بیمار شده بود، با مهارتی که در عمل جراحی داشت، بیرون آورد و به این ترتیب او را درمان کرد و از این درد گران نجات داد. پزشک به عنوان پاداش از داریوش خواست تا به او اجازه رفتن به یونان را به او بدهد تا زمینۀ تسخیر یونان را برای داریوش فراهم کند. داریوش به دموکدس و تنی چند از همراهان وی که آنان نیز اسیر پارسیان بودند، اجازه خروج از ایران را داد. در بین راه دموکدس همراهان خود را اغفال نموده و فرار اختیار کرد و به کروتون زادگاه خویش بازگشت و در آنجا دانش پزشکی را رواج داد (تمدن ایرانی، ۱۳۳۷، ص ۹۳). البته مواردی نیز در تاریخ ثبت گردیده است که پزشکان یونانی خدمات درمانی خود را در اختیار بیگانگان یعنی غیریونانیان نمی گذاشتند. بقراط که در سوگند پزشکان خدمت به هر بیماری را توصیه کرده است، خود بدان پای بند نبود.

در منابع تاریخی آمده است که از بقراط حکیم پزشک معروف یونان خواسته شد که بیماران ایرانی را درمان کند، وی در پاسخ گفت من یونانی ام و درمان بیماران یونانی برای من در درجه نخست اهمیت قرار دارد و به این اصل وفادار و پای بندم. این صحنه را ژیروده (Girodet) نقاش فرانسوی براساس گزارشات تاریخی در قالب تابلوی زیبا نقاشی کرده است، که نمایانگر آن است که بقراط با تقاضای پادشاه ایران یعنی اردشیر یکم یا درازدست (Artaxerxes Long : manus) که از ۴۶۵ تا ۴۲۴ پیش از میلاد مسیح زمام دار بود، جهت درمان بیماران ایرانی مخالفت کرده است. داستان بدین گونه است که بر اثر نوعی بیماری سهمگین که در ایران شایع بود، ایرانیان بی شماری به کام مرگ کشیده شدند، اردشیر یکم برای جلوگیری از تلفات بیشتر مبلغ سنگینی پول به بقراط این پیشنهاد و درخواست را نپذیرفت و مفاد سوگند نامۀ خود را زیرپا گذاشت. یونانیان آورده اند که فرستادگان اردشیر یکم سکه های طلا را جلو پای بقراط ریختند ولی او با دست آنها را به کنار می زد. این مورد به این جهت در تاریخ ثبت شده است که مراجعه کنندگان به تاریخ گذشتگان بدانند که میزان خصومت ایرانیان و یونانیان تا چه اندازه بوده است که بقراط که به قول خودش باید دشمن بیمار خویش را معاینه و معالجه می کرد، از مسئولیت و سوگند خود شانه خالی کرد. اپولویند (Appollonides) یکی دیگر از پزشکان حاذق، برجسته و سرشناس یونانی است که در دربار اردشیر یکم به طبابت اشتغال داشته است.

مورخان یونانی گزارش کرده اند که یکی از بیماران درباری اپولویند، آمی تیس (Amytis) خواهر اردشیر یکم و دختر خشایارشاه (xerxes) بود. براساس همین روایت اپولویند این بیمار را فریب داده است و وقتی راز او فاش گردید که عمل وی مغایر «سوگند بقراط» بوده است، او را زنده به گور کردند. گفته شده است که کتزیاس (Ktesias) پزشک دربار داریوش دوم (Dareios II) و اردشیر دوم (Artaxerxes II) این رویداد را نقل کرده و به تبع آن کتابی دربارۀ اوضاع ایران به نام پرسیکا (Persica) به رشتۀ تحریر درآورده است (خدادادیان، ۱۳۷۸، ص ۳۰۷). نظر به اینکه هدف این مقاله پرداختن به خدمات متقابل علمی – فرهنگی مشرق باستان و مغرب قدیم و به ویژه ایران و یونان در پیش از ظهور دین مبین اسلام است، لذا پرداختن به مطالب، مسائل و موارد گسترده در این مورد، زائد به نظر می رسد، هر چند نمونه های متعددی را از این گونه موارد می توان یافت و به جزئیات هر مورد جداگانه و به طور مفصل پرداخت. پدیدۀ تمدن یونان قدیم یعنی هلنیسم (Hellenismus) نه تنها شامل حال ایران و ایرانیان می شود، بلکه جهان باستان را و به ویژه شرق قدیم را تحت تأثیر عمیق خود قرار داد.

منبع : کتاب تاریخ ایران در دوره ساسانیان

ایران پایگاه دانش در روزگاران کهن



عکس آرامگاه فردوسی سال ۱۳۱۰ عکس آرامگاه فردوسی سال ۱۳۱۰

عکس آرامگاه فردوسی سال ۱۳۱۰



روزی که امیرکبیر گریه کرد ﺳﺎﻝ ۱۲۶۴ ﻗﻤﺮﻯ ، ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ، ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻧﻰ ﺍﯾﺮﺍﻧﻰ ﺭﺍ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﻣﻰﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﺧﺒﺮﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﻧﻤﻰﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺑﺰﻧﻨﺪ . ﺑﻪﻭﯾﮋﻩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻓﺎﻟﮕﯿﺮﻫﺎ ﻭ ﺩﻋﺎﻧﻮﯾﺲﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺍﻩ ‌ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻰﺷﻮﺩ .

ﺭﻭﺯﻯ ﮐﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﯾﺴﺖ

ﺳﺎﻝ ۱۲۶۴ ﻗﻤﺮﻯ ، ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ، ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻧﻰ ﺍﯾﺮﺍﻧﻰ ﺭﺍ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﻣﻰﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﺧﺒﺮﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﻧﻤﻰﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺑﺰﻧﻨﺪ . ﺑﻪﻭﯾﮋﻩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻓﺎﻟﮕﯿﺮﻫﺎ ﻭ ﺩﻋﺎﻧﻮﯾﺲﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺍﻩ ‌ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻰﺷﻮﺩ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺍﺑﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﻯ ﺁﺑﻠﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪﺍﻧﺪ ، ﺍﻣﯿﺮ ﺑﻰﺩﺭﻧﮓ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺑﻠﻪ ﺑﮑﻮﺑﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺍﻭ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻰ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﻰﮐﻮﺑﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﺨﻦ ﺩﻋﺎﻧﻮﯾﺲﻫﺎ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻰ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﯾﺮﻧﺪ . ﺷﻤﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﻓﻰ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ، ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ . ﺷﻤﺎﺭﻯ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻣﺄﻣﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺍﻧﺒﺎﺭﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﻰﺭﻓﺘﻨﺪ . ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ ﻣﺎﻩ ﺭﺑﯿﻊ ﺍﻻﻭﻝ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪﻯ ﺷﻬﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﻯ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﺳﻰﺻﺪ ﻭ ﺳﻰ ﻧﻔﺮ ﺁﺑﻠﻪ ﮐﻮﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ، ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﻯ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﻯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﺍﻣﯿﺮ ﺑﻪ ﺟﺴﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺏ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ . ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﯿﺮ ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﺁﺑﻠﻪ ﺑﮑﻮﺑﯿﻢ ﺟﻦ ﺯﺩﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ . ﺍﻣﯿﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ : ﻭﺍﻯ ﺍﺯ ﺟﻬﻞ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻰ ، ﺣﺎﻝ ، ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩﺍﻯ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﺪﻫﯽ . ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﮔﻔﺖ : ﺣﮑﻢ ﺑﺮﻧﻤﻰﮔﺮﺩﺩ ، ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ . ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﺮ ، ﺑﻘﺎﻟﻰ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﺪ . ﺭﻭﻯ ﺻﻨﺪﻟﻰ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﻰ ﺯﺍﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ . ﺍﻭ ﺩﺭ ﮐﻤﺘﺮ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻣﻼﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﺷﯿﺮﺧﻮﺍﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯ ﻭ ﺑﻘﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﻯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﻰ ﮔﻔﺖ : ﻋﺠﺐ ، ﻣﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻰﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺍﺣﻤﺪﺧﺎﻥ ، ﭘﺴﺮ ﺍﻣﯿﺮ ، ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻫﺎﻯﻫﺎﻯ ﻣﻰﮔﺮﯾﺪ . ﺳﭙﺲ ، ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ، ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻭ ﺑﭽﻪﻯ ﺷﯿﺮﺧﻮﺍﺭ ﺑﻘﺎﻝ ﻭ ﭼﻘﺎﻝ ﺩﺭ ﺷﺄﻥ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﻣﯿﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ، ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻟﺮﺯﯾﺪ . ﺍﻣﯿﺮ ﺍﺷﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺎﺵ . ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻰ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﯾﻢ ، ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺖ : ﻭﻟﻰ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺟﻬﻞ ﺁﺑﻠﻪ ﻧﮑﻮﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺍﻣﯿﺮ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻯ ﺭﺳﺎ ﮔﻔﺖ : ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺟﻬﻠﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻰ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺴﺎﺯﯾﻢ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﻨﯿﻢ ، ﺩﻋﺎﻧﻮﯾﺲﻫﺎ ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻣﻰﮐﻨﻨﺪ . ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﻰﻫﺎ ﺍﻭﻻﺩ ﺣﻘﯿﻘﻰ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻰﮔﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﻮﺑﯿﺪﻥ ﺁﺑﻠﻪ

روزی که امیرکبیر گریه کرد



آمریکا پناهگاه امن سفیدپوستان چرا باید کشور را ترک بکنم؟ این حق من است که از شما سوال بپرسم؟ … نفر بعدی …  سوال های بی جواب خبرنگاری که مقیم آمریکا بود اما باید آمریکا را ترک می کرد . او سوال می پرسید از رییس جمهور منتخب آمریکا که چرا باید کشور را ترک کند ؟ او می گفت به کشور خودت باز گرد…

اتفاق های این ماه اخیر آمریکا و انتخاباتش و روی کار آمدن رییس جمهور جدید و قوانین ضد آزادی خواهانه و نژاد پرستانه ی این منتخب جدید، ما را بر آن داشت که مطلبی را تهیه کنیم که از تاریخ پیدایش آمریکا صحبت کنیم و این که آمریکا چه تمدنی داشته و پیدایشش از چه زمانی بوده است و در جنگ های جهانی چه نقشی داشته و مهم تر این که درهای کشورش رو به چه کسانی باز بوده است. امید آن که مقبول بیفتد.

ایالات متّحدهٔ آمریکا (با نماد اختصاری USA) یا آمریکا، کشوری در قاره ی آمریکای شمالی است و پایتختش شهر واشینگتن است. آمریکا در حال حاضر سومین کشور پرجمعیت دنیا و سومین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونیِ مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود و بزرگ‌ترین اقتصاد در میان کشورهای جهان را داراست. (١)

⁠نام امریکا گرفته شده از نام یک جهانگرد و کاشف ایتالیایی به نام آمریگو وسپوچی است و توسط یک نقشه‌ساز آلمانی در سال ۱۵۰۷ میلادی ثبت شد.

ایرانیان قدیم آمریکا را «ینگی دنیا» می گفته اند ، برگرفته از ترکی عثمانی و به‌ معنی «دنیای جدید» است.

شرق آمریکا اقیانوس اطلس و غربش را اقیانوس آرام گرفته است ، با کانادا از شمال و مکزیک از جنوب همسایه است. آمریکا قدرت اصلی اش را از بعد از جنگ های جهانی به دست آورد و حضور خودش را در شورای امنیت جهانی دائمی کرد .

٥٠٠ سال از پیدایش این قاره می گذرد ، یک ایتالیایی او را کشف و یک آلمانی آن را ثبت کرد و بعد این قاره ی پهناور اسیر دست بریتانیایی ها شد و سال های متمادی در دست آنها بود و آمریکا به معنای امروزی شکل گرفت .

اشتباه کریستف کلمب

بیش از ده هزار سال است که انسان در قارهٔ آمریکا زندگی می‌کند. قاره آمریکا توسط کریستف کلمب و در سال ۱۴۹۲ کشف شد اما او به اشتباه فکر کرد که آنجا هندوستان است اما مدت‌ها بعد آمریگو وسپوچی اعلام کرد که این قاره جدیدی است. اما تاریخ آمریکا به‌عنوان یک کشور مستقل به سال ۱۷۸۳ میلادی بازمی‌گردد که در آن آمریکا بر طبق معاهدهٔ پاریس به رسمیت شناخته گردید

چگونه آمریکا بدل به پناهگاهی امن برای مردان هیتلر شد؟

هزاران نازی که به عنوان افسران و نگهبانان اردوگاه‌های مرگ و درجه‌داران عالی رتبۀ رایش سوم بعد از پایان جنگ جهانی دوم به ایالات متحده آمدند و زندگی جدیدی را بی‌سروصدا آغاز کردند.

اریک لیشت بلا ( نویسنده ی کتاب «نازی‌ها در همسایگی») به پنهان شدن‌های معمولی نپرداخته است، او به افسران و همکاران حکومت رایش سوم اشاره می‌کند که در این روند از کمک و حمایت دولت ایالات متحده و نهادهایی همچون اف‌بی‌آی و سی‌آی‌‌ای برخوردار بودند و در عوض تسلیم کردن قراردادها و اطلاعات نظامی خود، از سوی دولت آمریکا به این مهندسان و دانشمندان هویت تازه‌ای هدیه شد تا عیب‌های تاریخی خودشان را بپوشانند. همچنین بسیاری از این فراریان در پروژهٔ زمین زدن کمونیسم در طول دههٔ ۵۰ با آمریکا همکاری داشتند. (٢)

با وجود آگاهی از دست داشتن این افراد در جنایات جنگی علیه مردم اروپا و جهان  یک نوع بی‌تفاوتی عمیق نسبت به این مساله در دستور کار آمریکا قرار داشت و آمریکا قدرت اصلی اش را بعد از جنگ جهانی به دست آورد.

و از جمله آلمانی تبارهایی که بعد از جنگ راهی آمریکا شدند خانواده ی دونالد ترامپ بود.

ترامپ در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ در بخش کویینز در نیویورک به دنیا آمد. او فرزند چهارم از پنج فرزند مری ان و فرد ترامپ است که در سال ۱۹۳۶ ازدواج کردند.  مادر ترامپ مهاجری اسکاتلندی بود و  پدربزرگ و مادر بزرگ پدری ترامپ مهاجرینی آلمانی آمریکایی بودند. پدر بزرگ او، فریدریش درومپف، رستوران دار آلمانی بود که در آمریکا  اسم خود را انگلیسی سازی کرده بود.

رییس جمهور منتخب می گوید به کشورت بازگرد ! آمریکا جمع تمام کشورهاست و کشوریست که بیشترین قوم ها و نژادها را در خود جای داده و تنها از این جمعیت زیاد کمتر از یک درصدشان را خود بومیان آمریکا تشکیل داده است. بیش از هشتاد درصد آمریکا را سفیدپوستان تشکیل داده اند و کمتر از یک درصدش را بومیان خود آمریکا . هنگامی که تاریخ یک کشوری را مطالعه می کنیم ، بیشتر به وارونگی سیاست های حزبی که خودش را منتخب مردم آمریکا می داند، پی می بریم.

پی نوشت: (١) نقشه جهانی سازمان ملل (٢) تاریخ ایرانی : کتاب «نازی‌ها در همسایگی»/اریک لیشت بلا

آمریکا پناهگاه امن سفیدپوستان



مرزهای ایران باستان

سرزمین های واقع در ورارود (ماوراءالنهر) اهمیتی به سزا در اسطوره های ایرانی داشته و از دیرزمانی که به طور دقیق مشخص نیست، مناطقی با هویت ایرانی به شمار می آمدند. بدون تردید، حداقل از نخستین سال های هزاره یکم پیش از میلاد تیره های آریایی در شمال خاوری ایران کنونی و در ورارود ساکن شده بودند. در اوستا از شانزده سرزمین مقدس یاد می گردد که سکونت گاه اولین تیره های آریایی بودند؛ و سه سرزمین سوغده= سغد، مورو= مرو، و نیسایه= نسا در ورارود (ماوراءالنهر) از جمله آنها هستند. در اسطوره های ایرانی نیز بر تعلق سرزمین های گسترده ای از ورارود (ماوراءالنهر) به ایران تأکید شده است. به گواهی شاهنامه فردوسی و نامه های باستانی، ختن و کاشغر نیز بخشی از سرزمین های خاوری ایران به شمار می رفتند. تا آنجا که پس از شکست سپاهیان افراسیاب پادشاه توران از سیاوش شاهزاده و سردار ایرانی، هنگامی که سیاوش از تورانی ها می خواهد که از خاک ایران پس نشینند، به نوشته شاهنامه، افراسیاب دستور بیرون رفتن نیروهای تورانی از شهرهای ایرانی بخارا، سغد، سمرقند و چاچ را می دهد.

بخـــــــارا و سغد و سمرقند و چـاچ سپیجاب و آن کشوری تخت و عاج

تهی کرد و شد با سپه سوی گنگ بهــــانـه نجسـت و فـریب و درنـگ

بدین سان افراسیاب شهرهای ایرانی را که چندی با جنگ از ایران جدا کرده بود، تهی کرد و خود با سپاه توران به سوی گنگ دژ رهسپار شد. بر این اساس از دیدگاه شاهنامه در دوران سلسله اسطوره ای کیانی، شهرهای بخارا، سغد، سمرقند و چاچ جزئی از سرزمین ایران به شمار می رفتند. افزون بر شاهنامه، در کتابنامه شهرستان های ایران نیز که به زبان پهلوی بر جای مانده است، نخستین شهری که در شمال خاوری ایران از آن یاد شده، سمرقند است که بخارا، تاشکند و سپیجاب نیز در نزدیکی آن بنیاد شده و همه این شهرها، بر روی هم سرزمین «سغد» نام داشته اند که یکی از ایالات خاوری ایران به شمار می رفت. در تاریخ مدون ایران نیز قلمرو شمال خاوری ایران در عصر هخامنشی، با آنچه که در اسطوره ها آمده است، هماهنگی دارد. در کتیبه های داریوش بزرگ (۵۴۸ تا ۵۲۱ پیش از میلاد) در بیستون، تخت جمشید، شوش و نقش رستم، ایالات پارت، خوارزم و سغد در زمره ایالات پادشاهی هخامنشی آورده شده اند. بنابراین در عصر هخامنشیان، قلمرو ایران دربرگیرنده قسمت وسیعی از ورارود (ماوراءالنهر) بود؛ قلمرویی که تا رود سیحون می رسید و مناطقی همچون بخارا، سمرقند، مرو و نسا را نیز شامل می شد. با سقوط پادشاهی هخامنشی در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، ایران در حدود هشتاد سال در اشغال اسکندر مقدونی و جانشینان سلوکی وی بود. تا اینکه در سال ۲۵۰ پیش از میلاد، پادشاهی اشکانی پایه گذاری گردید. در عصر نهمین شاه اشکانی یعنی مهرداد دوم (۱۲۴ تا ۷۶ پیش از میلاد) قلمرو اشکانیان در منطقه شمال خاوری به رود سیحون می رسید. اما در دوران اشکانیان تهدیدات بر ضد سرحدات شمال خاوری ایران فزونی گرفت و اقوام یوئه چی و پادشاهی کوشانی، اقتدار اشکانیان را در سغد، خوارزم و حتی پارت تهدید می کردند.

اگرچه مهرداد دوم تهدید بزرگ یوئه چی ها را دفع کرد و پادشاهی اشکانی را نجات داد، اما خطر کوشانیان باقی ماند و پادشاهی کوشانی در نیمه نخست سده یکم میلادی حتی مرو را نیز از قلمرو اشکانی جدا کرد. این وضعیت تا برافتادن پادشاهی اشکانی در سال ۲۲۴ میلادی پابرجا ماند؛ اما پس از این رویداد و به دنبال پایه گذاری پادشاهی ساسانی، اردشیر بابکان بنیانگذار پادشاهی ساسانی، مرو را بازپس گرفت. پس از اردشیر، با لشکرکشی شاپور اول به قلمرو کوشانیان، پادشاهی کوشانی نابود شد و خاک آن به قلمرو ساسانیان منضم گردید.

شاپور اول از رود جیحون گذشت و سمرقند، بخارا و چاچ (تاشکند امروزی) را تصرف کرد و بدین سان سرحدات ایران به حدود دوران هخامنشیان رسید. شاپور اول همچنین به تشکیل پادشاهی هپتالی در بخش هایی از قلمرو کوشانیان یاری رساند که این پادشاهی در عصر جانشینان شاپور، گاه تهدیداتی برای قلمرو ایران ایجاد می کرد. تا اینکه خسرو انوشیروان در (۵۷۹- ۵۳۱م) هپتالیان را منقرض ساخت و بار دیگر تا شمال ورارود (ماوراءالنهر) جزئی از قلمرو ایران گردید. در عصر ساسانی، ایران به چهار کوست (ایالت) بزرگ تقسیم گردید که یکی از این ایالات، خراسان بود. ایالت خراسان نیز به چهار بخش تقسیم گردیده بود که دو بخش آن مناطقی از ورارود (ماوراءالنهر) را دربر می گرفت. یک بخش شامل مرو شاهجان، سرخس، نسا و ابیورد و بخشی دیگر نیز دربرگیرنده بخارا، چاچ (تاشکند)، استروشنه، فرغانه و سمرقند بود.

با فروپاشی ساسانیان در سال ۶۵۱ میلادی و آغاز دوران اسلامی، تا نهصد سال ایران فاقد یک حکومت مرکزی مستقل بود. در این مدت، خراسان و ورارود (ماوراءالنهر) پایگاه مهم جنبش های سیاسی ایرانی و نیز مرکز سلسله های پادشاهی ایرانی همچون طاهریان، سامانیان، غزنویان و خوارزمشاهیان بود. اما با ظهور دوباره دولت مرکزی و مستقل صفوی بار دیگر مسئله سرحدات ایران و از جمله سرحدات شمال خاوری ایران اهمیت یافت.

مرزهای خاوری

سرزمین های خاوری ایران در شکل گیری هویت ایرانی از ارزش و اهمیت والایی برخوردار بوده اند. در اسطوره های ایرانی، سرزمین های خاوری ایران محل بزرگ ترین نبردها برای حفظ ایران زمین بودند. ایالاتی همچون: زابلستان که گاه از آن به نیمروز نیز یاد شده است (شامل: زرنگ، بست، قندهار و وادی هیرمند)، خراسان (شامل: توس، نیشابور، نساء، مرو و هرات)، غرچگان (شامل: فاریاب، بادغیس و بامیان)، تخار (شامل: بلخ و سمنگان)، کابل و کشمیر در اسطوره های ایرانی در زمره مهم ترین ایالات پادشاهی کیانی و عرصه نبردهای ایران و توران بودند. در تاریخ مدون ایران نیز ایالات پارت، تثه گوش (برخی آن را با “بامیان” و “غزنین” تطبیق می کنند)، گندار (قندهار و پیشاور)، رخج، زرنگ (سیستان)، هرات و هند از ایالات خاوری پادشاهی هخامنشی به شمار می رفتند و از آنها در کتیبه های گوناگون داریوش بزرگ در بیستون، تخت جمشید، شوش و بر سر آرامگاه وی در نقش رستم یاد شده است. در عصر اشکانیان، در برهه ای و به ویژه در دوران پادشاهی مهرداد دوم اشکانی، تسلط ایران بر سرزمین های گسترده ای مانند کابل و سند نیز تثبیت گردید و تا کوه های هیمالیا و نپال در زمره قلمرو پادشاهی اشکانی درآمد. اما در دوران ضعف اشکانیان و با ظهور سلسله پادشاهی کوشانی، قلمرو اشکانیان تهدید گردید و هندوکش، بلخ، کابل، سیستان و هرات به تصرف کوشانیان درآمد. با پیدایش ساسانیان بار دیگر قلمرو خاوری ایران توسعه پیدا کرد. شاپور اول ساسانی، پادشاهی کوشانی را منقرض کرد و نه تنها هرات و سیستان، بلکه بلخ، کابل، پیشاور و هندوکش را تصرف کرد. از این پس، در عصر ساسانی سرحدات خاوری ایران به وسیله قدرت هایی همچون هپتالیان تهدید می گردید، اما کم و بیش ایران بر سرزمین های سیستان، هرات، غرجستان، بلخ و قندهار تسلط داشت. پس از سقوط ساسانیان و با توجه به فقدان حکومت مرکزی مستقل در ایران، تا سده دهم قمری سرحدات خاوری ایران موضوعیتی نداشت، اما با پیدایش پادشاهی صفویه، بار دیگر مسئله سرحدات خاوری ایران، اهمیت پیدا کرد.

مرزهای جنوب خاوری

سرحدات جنوب خاوری ایران بر اساس شواهد تاریخی و آنگونه که پادشاهان ایران ادعا کرده اند، به رود سند می رسید و سرزمین های پنجاب، سند و مکران (بلوچستان) را دربر می گرفت. در شاهنامه فردوسی از قول کیخسرو خطاب به فرامرز فرزند رستم آورده شده است: شاهنشاه اسطوره ایِ ایران، فرامرز را مأمور کرده است تا از مرز هندوستان پاسداری کرده و بر سند و کشمیر و قنوج (پایتخت اسطوره ای کشمیر) حکمفرمایی نماید. در شاهنامه همچنین به لشکرکشی کیخسرو به مکران و مطیع ساختن این ایالت به وسیله وی اشاره شده است. در اوستا نیز در زمره شانزده سرزمین مقدس اوستایی، از هیت هندو که آن را با پنجاب هند یکی می دانند، یاد شده است. در تاریخ مدون ایران نیز در عصر داریوش بزرگ از ایالت کدروزیا به عنوان ایالت چهاردهم پادشاهی هخامنشی یاد گردیده است. ایالت کدروزیا شامل مکران و مناطق بلوچ نشین بوده و حد خاوری آن به رود سند می رسیده است. در دوران اشکانی و ساسانی نیز به جز میانه های دوره اشکانی که پادشاهان کوشانی بر سند مسلط بودند، سرحد جنوب خاوری ایران به رود سند می رسید.

در فاصله نهصدساله بین سقوط ساسانیان تا ظهور صفویه، در فقدان یک حکومت مرکزی مستقل و نیرومند در ایران، وضعیت سرحدات جنوب خاوری ایران نیز نامشخص بود.

مرزهای جنوبی

در عصر پادشاهی هخامنشی، افزون بر اینکه سرتاسر کرانه های شمالی خلیج فارس و دریای عمان جزئی از قلمرو این پادشاهی بود، جنوب خلیج فارس و دریای عمان نیز در قلمرو حاکمیت این پادشاهی بود. در کتیبه های داریوش بزرگ، از ایالات عربستان و یمن در زمره قلمرو هخامنشی یاد شده است، بدین ترتیب به نظر می رسد داریوش شاه هخامنشی بر سرتاسر کرانه های جنوبی خلیج فارس حکمفرمایی می کرده و حتی قلمرو خود را از این محدوده نیز گسترش داده و سرزمین باستانی یمن را هم متصرف شده است. سرزمینی که البته پیوندهای آن با ایران به تاریخ مدون محدود نمی گردد بلکه حتی در اسطوره های ایرانی نیز پیوندی ناگسستنی میان ایران و یمن وجود دارد، چنانچه فریدون شاه اسطوره ای ایران، سه دختر شاه یمن را برای سه پسر خود خواستگاری می نماید.

در تاریخ مدون نیز چنانچه اشاره شد، در عصر داریوش بزرگ، یمن یکی از ایالات پادشاهی هخامنشی بود و بدین ترتیب قلمرو جنوبی ایران هخامنشی تا ساحل دریای سرخ می رسید. در دوران اشکانیان هم ایرانی ها حداقل بر کرانه های جنوبی خلیج فارس فرمانروایی می کردند. در این دوره اگر چه شاهدی بر حاکمیت ایران بر یمن وجود ندارد ولی این نکته مسلم است که در میانه های عهد پادشاهی اشکانی یعنی حدود سال هشتاد قبل از میلاد، سواحل عمان و جزایر مجاور آن جزئی از خاک ایران به شمار می رفت. با ظهور اردشیر بابکان ساسانی، تلاش های نوینی برای تسلط ایران بر ساحل جنوبی خلیج فارس و به ویژه بحرین و عمان آغاز گردید. اردشیر بابکان به بحرین لشکرکشی کرد و فرمانروای بحرین را که در درون حصار محکمی بود، شکست داد و هم جزیره بحرین و هم بحرین ساحلی را که شامل احساء و قطیف امروزی است، تصرف کرد. در عصر ساسانی دو شهر بزرگ در بحرین ساحلی ایجاد گردید. یک شهر بنیاد اردشیر (قطیف امروزی) و دیگری هگر (هفوف امروزی) بودند. حاکمیت ایران بر کرانه های جنوبی خلیج فارس تا پادشاهی شاپور دوم ساسانی (۳۷۹-۳۰۹ میلادی) کم و بیش پابرجا بود. اما در دوران ابتدایی فرمانروایی این شاه، اعراب ساکن در کرانه جنوبی خلیج فارس شورش کردند. شاپور قبیله شورشی «عبد قیس» را به شدت سرکوب کرد و بار دیگر بحرین ساحلی و شهرهای هگر و یمامه را تصرف کرد. شاپور همچنین در سال ۳۲۶ میلادی بندر «الخط» از بنادر نزدیک ابوظبی کنونی را تسخیر کرد و در همان منطقه شهری به نام شاپور را بنیاد کرد. در عصر ساسانی ایرانیان بر عمان که در آن زمان «مزون» نام داشت نیز تسلط داشتند و اعراب ساکن در این سرزمین در سپاه ساسانی حضور داشتند. البته در عمان، ایرانیان نیز حضوری چشمگیر داشتند و شهری به نام «جمشیدگرد» بنیاد کرده بودند که مرکز عمان بود. اما حضور ایرانی ها در عمان به وسیله تیره های عرب «ازدی» تهدید می شد و ایرانی ها وادار گردیدند «جمشیدگرد» را ترک کرده و به بندر «صحار» عقب نشینی نمایند، اما حضور خود را در این بندر عمان تا ظهور اسلام حفظ کردند. قلمرو جنوبی ایران در عصر ساسانی در دوران خسرو انوشیروان (۵۷۹-۵۳۱ میلادی) به نهایت گسترش رسید. وی جدای از آنکه حاکمیت ایران را بر عمان و بحرین تثبیت کرد به امور یمن نیز پرداخت و این سرزمین را به قلمرو سلطنتش ملحق کرد. با فروپاشی ساسانیان در سال ۶۵۱ میلادی و فقدان حکومت مرکزی در ایران، بحث درباره سرحدات جنوبی ایران دیگر موضوعیت ندارد. اما یک موضوع در مورد دوران فترت بین سقوط ساسانیان تا پیدایش حکومت صفوی، قابل توجه است و آن ظهور جنبش های شیعی و ایرانی در کرانه های جنوبی خلیج فارس است. در سال ۲۵۵ قمری مردی به نام علی بن محمد صاحب الزنج علیه حکومت بنی عباس و به عنوان دوستدار خاندان علی بن ابی طالب(علیه السلام) شورش کرد. خیزش صاحب الزنج نمادی از قدرت بلامنازع شیعیان در جنوب خلیج فارس بود و اگر چه این جنبش سرکوب گردید ولی عمق اقتدار شیعیان را در کرانه های جنوبی خلیج فارس نشان داد. بیش از سی سال پس از خیزش صاحب الزنج، جنوب خلیج فارس شاهد یک جنبش عمومی دیگر به محوریت شیعیان اسماعیلی و این بار به رهبری «عبیدالله حمدان» بود. این جنبش حکومت عباسی را به زانو درآورد و در سال ۲۸۶ قمری شهر قطیف نیز به تصرف عبیدالله حمدان درآمد. حکومت شیعیان بر جنوب خلیج فارس تا سال ها ادامه داشت و پس از حکومت اسماعیلیان نیز شیعیان وابسته به آل بویه بر جنوب خلیج فارس تسلط داشتند. اگر چه این حاکمیت سرانجام به وسیله اتابکان سلجوقی در سال ۵۴۳ قمری پایان یافت، ولی نفوذ تشیع در کرانه های جنوبی خلیج فارس همواره پابرجا ماند، تا اینکه صفویه در سال ۹۰۶ قمری بر ایران مسلط گردید.

مرزهای باختری

از هنگام برپایی اولین دولت ایرانی یعنی دولت ماد، سرحدات باختری ایران، اهمیت بسزایی داشته و صحنه سهمگین ترین نبردها برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران بوده اند. مادها اولین پادشاهی ایرانی ثبت شده در تاریخ مدون را در ۷۰۸ پیش از میلاد مسیح در ایران باختری و به پایتختی همدان ایجاد کردند. در عصر پادشاهی هُوَخشتر سومین و نامدارترین شاه مادی، پادشاهی آشور منقرض گردیده و ایرانی ها بر شمال میان رودان(بین النهرین) و خاور آسیای صغیر حاکم گردیده و قلمرو پادشاهی ماد به رود هالیس (قزل آیرماق) و رود دجله رسید. با ظهور کورش بزرگ و بنیانگذاری پادشاهی هخامنشی، قلمرو باختری ایران گسترش یافت. کوروش پس از اینکه در سال ۵۵۹ پیش از میلاد مسیح به پادشاهی رسید، به لیدیه و سپس بابل لشکرکشی کرد و این دو کشور را برای همیشه از صفحه تاریخ محو کرده و به پادشاهی هخامنشی ملحق ساخت. بدین ترتیب پادشاهی هخامنشی سرتاسر آسیای باختری را دربر گرفت و به دریای مدیترانه و مصر رسید.

در دوران پادشاهی کبوجیه فرزند و جانشین کورش (۵۳۰-۵۲۲ پیش از میلاد)، سپاه هخامنشی به آفریقا لشکرکشی کرد و مصر و بخش هایی از لیبی و حبشه را تسخیر کرد و بدین گونه سرحدات باختری ایران تا لیبی گسترش یافت. در عصر پادشاهی داریوش بزرگ (۵۲۲-۴۸۶ پیش از میلاد) سرحدات باختری ایران تثبیت شد. داریوش در کتیبه های گوناگون خود از ایالات: بابل، آشور، کاپادوکیه، سارد و مصر در زمره سرزمین های تحت فرمانروایی اش یاد کرده است. سرحدات باختری ایران تا پایان پادشاهی هخامنشی در ۳۳۰ پیش از میلاد کم و بیش پابرجا ماند؛ گر چه در دوره ای مصر علیه سیادت شاهنشاهی طغیان کرده و یا در دوره ای هخامنشیان وارد اروپا نیز شده و آتن پایتخت یونان را تسخیر کردند، ولی تا سقوط هخامنشیان، سرحدات باختری این شاهنشاهی تقریباً در محدوده عصر داریوش باقی ماند.

پس از سقوط هخامنشیان و پس از دوران فرمانروایی مقدونی ها بر ایران، در عصر آغاز پادشاهی اشکانی و در زمان درگذشت مهرداد اول (اشک ششم) در ۱۳۷ پیش از میلاد، سرحد باختری ایران به رود فرات رسید. در سال ۵۳ پیش از میلاد، اولین و بزرگترین جنگ ایران و روم در کاره (حرّان) در شمال رود فرات رخ داد و با شکست کراسوس سردار رومی از سورنا سردار ایرانی، سرحدات باختری ایران در رود فرات تثبیت شد؛ و حتی اشکانیان درصدد برآمدند تا سرحدات ایران را در آن سوی فرات توسعه بدهند. در سال ۴۰ پیش از میلاد، شاهزاده پاکُر فرزند اُرُد (اشک سیزدهم) به باختر فرات لشکرکشی کرده و سرتاسر سوریه، انطاکیه، فینیقیه، فلسطین و کاری را تسخیر نمود. البته این لشکرکشی فرجام موفقیت آمیزی نداشت و با کشته شدن پاکُر در سال ۳۹ پیش از میلاد، توسعه طلبی اشکانیان متوقف شد. تا پایان پادشاهی اشکانی پنج نبرد نظامی بزرگ دیگر بین ایران و روم رخ داد و در سرتاسر این عصر سرحدات باختری ایران تقریباً در محدوده رود فرات حفظ شد. با سقوط اشکانیان در سال ۲۲۴ میلادی و ظهور اردشیر بابکان ساسانی، وی در اندیشه تصرف سرتاسر آسیای باختری افتاد. بین اردشیر و الکساندر سور امپراتور روم در سال ۲۳۲ میلادی جنگ بزرگی روی داد که به پیروزی کامل اردشیر انجامید؛ اما وی با توجه به قدرت نظامی روم، از تعقیب پیروزی های خود صرف نظر کرد و به تسلط بر بین النهرین جنوبی اکتفا کرد.

در عصر پادشاهی اشکانی و نیز در دوران پادشاهی ساسانی، برای نزدیک به یکهزار سال تیسفون در نزدیکی بغداد امروزی پایتخت پادشاهی ایران بود و بر این اساس ایران از نفوذ فرهنگی بسیار زیادی در میان رودان(بین النهرین) برخوردار شد. در دوران ساسانیان حاکمیت ایران بر سرتاسر بین النهرین به جز مقاطع کوتاهی برقرار ماند؛ ضمن این که در برخی دوره های تاریخی همچون عصر پادشاهی شاپور اول و دوران فرمانروایی خسرو انوشیروان نیروهای نظامی ایران از رود فرات عبور کرده و وارد سوریه شدند و به ویژه شهر انطاکیه را تسخیر نمود. اما اوج گسترش سرحدات باختری ایران در عصر ساسانی در دوران پادشاهی خسروپرویز (۶۲۸-۵۹۰ میلادی) بود. خسروپرویز در سال ۶۱۰ میلادی از کاپادوکیه گذشت و سپاه وی قیصریه را تسخیر نمودند. در سال ۶۱۱ میلادی، سپاه ایران سوریه، انطاکیه و سرانجام بیت المقدس را تصرف کرد. در سال ۶۱۶ میلادی، سپاه ایران، غزه را تصرف کرد و وارد مصر شد و ضمن تصرف اسکندریه به حدود حبشه رسید. بدین گونه سرحدات باختری ایران به وسیع ترین حد از زمان هخامنشیان رسید. خسروپرویز سپس به آسیای صغیر لشکرکشی کرد و پس از تصرف آنقره (آنکارا)، قسطنطنیه را محاصره نمود. اما خسروپرویز از رومیان شکست سختی خورده و ضمن از دست دادن تمامی مناطق فتح شده، تا تیسفون عقب نشینی کرد. در سال های پایانی ساسانیان تحول عمده ای در سرحدات باختری ایران رخ نداد و با سقوط ساسانیان در ۶۵۱ میلادی و تصرف ایران به وسیله مسلمانان، به سیادت سیاسی ایران بر میان رودان (بین النهرین) پایان داده شد. اما در عصر اسلامی نه تنها از نفوذ فرهنگی ایران در میان رودان(بین النهرین) یا عراق کاسته نشد، بلکه این نفوذ با روندی پرشتاب رو به افزایش گذاشت. نقش مهم ایرانیان در پاسداری از مذهب شیعه و جایگاه محوری سرزمین عراق در این مذهب، حضور پرشور ایرانیان در خیزش مختار در کوفه در سال ۶۴ قمری ، نقش آفرینی ایرانی ها به عنوان عنصر اصلی در تأسیس خلافت بنی عباس و جایگاه ممتاز ایرانیان در همگی ارکان سیاسی، نظامی و اداری بنی عباس ، تشکیل سلسله های ایرانی در عراق به ویژه سلسله آل بویه، الحاق عراق به پادشاهی ایلخانان ایران پس از سقوط بنی عباس، برپایی سلسله شیعه آل جلایر در عراق و وجود آرامگاه های امامان شیعه علیهم السلام در سامراء، کاظمین، نجف و کربلا همگی نمونه هایی از پیوندهای فرهنگی و سیاسی ایرانیان با سرزمین عراق هستند که همین پیوندها از عصر صفویه به بعد نقش مهمی در کلیه تحولات سیاسی در پیوند با سرحدات باختری ایران ایفاء نموده اند.

مرزهای شمال باختری

سرزمین های شمال باختری ایران از اهمیت بسزایی در اسطوره های ایرانی و نیز در مذهب زردشت برخوردار بوده اند. گفته می شود اشوزردشت در آذربایجان ظهور کرده است؛ و گفته می شود او در شهر شیز در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه امروزی) زاده شده و سال ها نیز در کوه سبلان به نیایش می پرداخته است. در اسطوره های ایرانی نیز آذربایجان و اران از اهمیت بالایی برخوردار هستند. در شاهنامه فردوسی بارها از آذرآبادگان یاد شده و به سفر کیخسرو شاهنشاه کیانی به این دیار اشاره شده است. در شاهنامه همچنین به آتشکده «آذرگشسب» نیز اشاره شده است. این آتشکده که در تخت سلیمان (جنوب باختری ارومیه امروزی) قرار داشت، یکی از مهم ترین مکان های مذهبی ایران باستان بود و در شاهنامه فردوسی کیخسرو به آذربایجان رفته و آتشکده آذرگشب را از چنگ دیوان آزاد کرده است. در شاهنامه از اردبیل و بردع نیز یاد شده و در زمره سپاهیان کیخسرو، سربازانی از اردبیل و بردع حضور داشته اند. بردع یا بردعه شهری بزرگ در جهان باستان بود که مرکز اران به شمار می رفت. این شهر در جنوب باختری گنجه امروز و در شمال خاوری شهر امروزی شوشی قرار داشت و بقایای آن با یک امامزاده مشهور که امامزاده ابراهیم(ع) نام دارد هم اکنون نیز وجود دارد.

در اسطوره های ایرانی همچنین اسفندیار پسر گشتاسب شاه کیانی نیز نقش بارزی در سرزمین های شمال باختری ایران دارد. اسفندیار به سرزمین آلان ها در شمال قفقاز لشکرکشی کرد و آنها را مطیع کرد و قلعه مستحکمی به نام «روئین دژ» در قفقاز بنا کرد. افزون بر اسطوره ها، در تاریخ مدون ایران نیز سرزمین های شمال باختری ایران اهمیت بسزایی دارند.

در زمان شاهنشاهی ماد، حد شمال باختری ایران تا ارمنستان می رسید. در دوران هخامنشی سرتاسر قفقاز در قلمرو ایران قرار داشت. در این دوران، در شمال آذربایجان، خاور ارمنستان و جنوب گرجستان، سرزمینی به نام «آلبانیا» بود. آلبانیا که محدوده جغرافیایی آن تقریباً اران و شروان بعدی یا جمهوری آذربایجان امروزی را دربر می گرفت، یکی از ایالات مهم پادشاهی هخامنشی بود و سربازان آلبانیا در سپاه هخامنشی همواره و حتی در جنگ های داریوش سوم با اسکندر حضور داشتند.

پس از سقوط هخامنشیان در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، باز هم سرزمین های شمال باختری ایران، اهمیت بسزایی در حفظ ایران و فرهنگ ایرانی داشتند. آذربایجان اولین سرزمینی بود که به پیشوایی حکمران این سرزمین یعنی «آتروپات» از دولت بیگانه سلوکی اعلام استقلال کرد. نام «آتروپات» بر سرزمینش تعلق گرفت و سرزمین وی را به مرور زمان «آتروپاتن» و «آذربادگان» و سپس «آذربایجان» خواندند. در زمان سلوکیان، آذربایجان سنگر فرهنگ ایرانی بود تا آنجا که گفته شده است: «آذربایجان در مقابل یونانیّت سنگر ایرانیّت بود و سنن و آداب زردشتی در اینجا پناهگاه یافته بود

در دوران پادشاهی اشکانی نیز آذربایجان جزئی از قلمرو اشکانی گردید و در آذربایجان بود که شکست های نظامی سنگینی بر سپاهیان متجاوز رومی وارد آمد. در زمان اشکانیان بدون تردید آذربایجان جزئی از قلمرو اشکانی بود اما حاکمیت اشکانیان بر قفقاز مورد تردید است؛ بلکه طبق آنچه از منابع تاریخی برمی آید، اران و گرجستان جزئی از امپراتوری روم بودند. در زمان پادشاهی اردشیر بابکان نیز ایران بر ایالات اران و گرجستان تسلطی نداشت. در دوران پادشاهی شاپور اول ساسانی و در دهه هفتم سده سوم میلادی سرانجام اران و سپس ارمنستان جزو قلمرو ایران گردید. با وجود این گویا تا زمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی (۳۷۹-۳۰۹ میلادی) بار دیگر تسلط ایران بر این مناطق از میان رفته بود؛ اما در عصر پادشاهی شاپور دوم، ایران توانست اقتدار مطلقی در گرجستان و اران پیدا کرده و فراتر از آن بر سر تاسر قفقاز حاکمیت پیدا نماید.

پس از این، تقریباً در سرتاسر دوره ساسانی، ایران بر قفقاز حاکمیت داشت. اگر چه شورش ها و طغیان هایی در قفقاز رخ می داد که بیشتر از مقابله دولت ایران با ترویج آئین مسیحیت ناشی می گردید. از جمله این شورش ها می توان به طغیان پس از درگذشت یزدگرد دوم در سال ۴۵۷ میلادی اشاره کرد. همچنین در دوران پادشاهی خسرو انوشیروان، قبایل خزر به قفقاز یورش بردند؛ و انوشیروان به مقابله با آنها پرداخت؛ و با ساختن دژ محکمی در داغستان و در شهر تاریخی دربند که به «دربند انوشیروان» شهرت یافت، تلاش کرد مانع هجوم قبایل خزر به قفقاز گردد. دربند از آن پس به شهر مهمی در قفقاز تبدیل شد و صدها سال مرکزنشین داغستان بوده است. حاکمیت ایران بر اران و شروان و ارمنستان تا پایان پادشاهی ساسانیان در ۶۵۱ میلادی پابرجا ماند.

از آن پس تا ظهور صفویه به دلیل فقدان دولت مرکزی در ایران موضوع سرحدات شمال باختری ایران نیز منتفی بود. اما در خلأ نهصد ساله قدرت واحد ایرانی بین سقوط ساسانیان تا پیدایش صفویه، سرزمین های شمال باختری ایران تبدیل به یکی از پایگاه های اصلی فرهنگ ایرانی گردیدند. در این سرزمین ها، شروانشاهیان ظهور کردند که اگر چه عرب تبار بودند، اما مروج فرهنگ ایرانی بودند و نام هایی همچون کیکاووس و کیخسرو برای خود انتخاب کرده بودند. آنها پشتیبان ادبیات فارسی بودند و در دوران فرمانروایی آنان، شاعران بزرگی همچون نظامی و خاقانی در گنجه و شروان ظهور کردند که هم شعر فارسی و هم احساسات ایران دوستانه را در اران و شروان به اوج رساندند. با همه اینها در حقیقت در عصر صفویه بود که با ایجاد دوباره حکومت مرکزی در ایران، بار دیگر حاکمیت سیاسی ایران در سرزمین هایی همچون اران، شروان، داغستان، گرجستان و ارمنستان مستقر گردید.

منبع: محمدعلی بهمنی قاجار، تمامیت ارضی ایران ،

سیری در تاریخ مرزهای ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بهار ۱۳۹۰ ، ج اول

مرزهای ایران باستان



عکسهای جشن نوروز در زمان قاجار

جشن نوروز یکی از کهن‌ترین اعیاد ملی ایرانیان در دوره‌های مختلف تاریخی از زمان هخامنشیان با شکوه خاصی برگزار می‌شده است؛ در این میان شاهان قاجار نیز جشن نوروز، را بزرگ می‌داشتند و تدارک ویژه ای برای آن می دیدند.

 

دربار قاجار در آستانه عید نوروز تدارک ویژه ای برای برگزاری هرچه باشکوه تر مراسم عید نوروز می‌دید. مراسم اصلی “سلام نوروزی” بود که در سه بخش برگزار می‌شد. سلام عام تحویل، سلام عام تخت مرمر و سلام خاص سر در. یک روز پیش از عید از طرف رئیس تشریفات دربار علی‌خان ظهیرالدوله داماه شاه برای طبقات مختلف دعوتنامه فرستاده می‌شد و مدعوین بایستی یک ساعت قبل از تحویل حضور به هم رسانند. سلام عام نوروز در تخت مرمر واقع در کاخ گلستان اجرا می‌شد.

 

در کتاب سفرنامه پولاک در ایران درباره مراسم نوروز در دربار آمده است که نوروز در زیر آسمان شاد و زیبای ایران جشنی است برای شادی و شادکامی. نویسنده این کتاب در تشریح آئین های نوروزی به جشن “سلام نوروزی” در دربار می پردازد و می نویسد: بیست دقیقه پیش از تحویل سال شاه وارد می‌شود هنگام ورود به تالار یک خواجه و چند پیشخدمت به دنبال شاه هستند.

 

او به طرف شاه نشینی که مخصوص او تهیه شده می‌رود. چهارزانو روی فرش ابریشمین می‌نشیند و راحت و آسوده به پشتی تکیه می‌دهد در هنگامی که تنها چند دقیقه به حلول سال نو باقی است، نظام العلما با محلول طلا بر کاسه‌ای چینی رقم سال نو و زیر آن آرزوی برکت را می‌نویسد، اکنون دیگر منجمین علامت می‌دهند و توپ شلیک می‌شود و منجم‌باشی رسما به اطلاع شاه می‌رساند که سال نو آغاز شده است، بلافاصله روحانیون حاضر و صاحب‌منصبان بانگ مبارک باد برمی‌دارند.

 

از طرف مستوفی‌الممالک کیسه‌های متعدد از سکه‌های جدیدالضرب طلا و نقره تقدیم شاه می‌شود. شاه محتوی آنها را روی یک سینی بزرگ نقره می‌ریزد آنها را با هم مخلوط می‌کند و به هر یک از حاضران چندتایی از آنها می‌دهد زیرا گرفتن سکه نو به هنگام تحویل سال میمنت دارد. برحسب ترتیب،

 

پولاک در بخش دیگری از سفرنامه خود به رسوم مردم در عید نوروز نیز اشاره می کند. او می نویسد: جشن نوروز سیزده روز دوام داردو در طول این روزها تقریبا همه کسب‌وکارها تعطیل است. در این مدت همه منحصرا به تفریح می‌پردازند از لذایذ خانوادگی برخوردار می‌شوند یا به دید و بازدید یکدیگر می‌روند و به هم تبریک می‌گویند. هرکس جامه نوی در بردارد و از آنجا که رنگ‌های روشن بیش از همه طرف توجه است گروه‌هایی را می‌بینید که لباس‌های سبز و زرد و آبی و سرخ بر تن دارند.

 

بدیهی است که زنان ناگزیرند، جامه‌های نو خود را زیر چادرهای تیره‌رنگشان پنهان دارند. آشنایانی که با هم روبه‌رو می‌شوند دست یکدیگر را می‌فشارند و با فریاد عید مبارک یکدیگر را در آغوش می‌کشند. کسی که زیر دست است در حالی که با دو دست خود یک دست ارباب یا حامی‌اش را در دست می‌گیرد تبریک می‌گوید و جواب تبریک خود را می‌گیرد.

 

در یادداشت های پولاک به جشن های عمومی نوروز که در میدان توپخانه تهران برگزار می‌شده نیز پرداخته و آمده است: یکی از رسوم جشن نوروز مراسمی است که در میدان توپخانه انجام می‌شود و شاه از پنجره ایوانی به نمایش می‌نگرد. پایین در میدان پهلوانانی که سراسر سال را در زورخانه تمرین کرده‌اند با اندام‌هایی برهنه و نیرومند به کشتی گرفتن مشغولند. شیرینکاران و تردستان، بندبازان، دلقک‌ها و لوده‌هایی که در پوست شیر و خرس رفته‌اند دیده می‌شوند و گاه و بیگاه شاه سکه‌های کوچک طلا و نقره به میان آنها می‌اندازد.

 

عنتر بازها برنامه مضحکی با حیوانات دست‌آموز خود اجرا می‌کنند. در همه این مدت نقاره‌خانه نیز بلاوقفه مشغول نواختن موسیقی است. در روزهای نهم یا دهم اسب‌دوانی انجام می‌گیرد. طول مسابقه اسب‌دوانی نیم فرسنگ است. سرانجام روز سیزدهم یعنی آخرین روز عید فرا می‌رسد.

 

همه از دروازه شهر خارج می‌شوند و به باغ‌ها روی می‌آورند. با این روز دیگر شادی‌های نوروز پایان می‌پذیرد. عکس های زیر که مربوط به یکی از جشن های نوروزی در زمان ناصرالدین شاه قاجار است سورو سات دربار در استقبال از نوروز، مراسم”سلام نوروزی”، کشتی گرفتن و اسب دوانی در جریان جشن های نوروز را نشان می‌دهد.

 

مراسم سلام نوروزی با حضور ناصرالدین شاه

 

مراسم سلام نوروزی با حضور ناصرالدین شاه

 

یکی از درباریان در مراسم سلام نوروزی

 

مقامات و درباریان در مراسم سلام نوروزی

 

درباریان در مراسم سلام نوروزی

 

میوه و شیرینی در مراسم سلام نوروزی در کاخ گلستان

 

دلقک های مراسم جشن نوروزی

 

کشتی گیران در مراسم جشن نوروز

 

مسابقات اسب دوانی

عکسهای جشن نوروز در زمان قاجار



ایران چگونه می تواند جهان عرب را تحت نفوذ خود در بیاورد؟

برای اولین بار بعد از دوران قاجار در قرن بیستم، ایران توانسته نفوذ سیاسی و نظامی اش را در منطقه ای که منطقه نفوذ معروف است گسترش دهد: بین النهرین و مناطق شرقی مدیترانه و شبه جزیره عربی با جمعیت قابل ملاحظه ای از جامعه شیعه.

به گزارش «انتخاب»؛ عراق بعد از حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به این کشور بعد از سالها جنگ فرقه ای درنهایت به کشوری شیعه تبدیل شد. در لبنان نیز حزب الله که یک گروه مسلح شیعه به رهبری ایران است سه دهه است که قوی ترین نیروهای سازماندهی شده مسلح این کشور را تشکیل داده اند. شریک نسبتا برابر ایران یعنی سوریه نیز امروز از نظر نظامی به ایران وابسته است. در یمن نیز ایران به گروه های شیعه و حوثی ها کمک نظامی می کند و این گروه ها با نیروهای به رهبری عربستان در حال مبارزه اند. ایران به دنبال تثبیت نظام های سیاسی شیعه با پیاده کردن الگوی خودش در این کشورهاست.

فروپاشی نظم عربی به واسطه زوال تدریجی این پادشاهی ها، مداخله نظامی آمریکا در عراق و شورش هایی که به بهار عربی موسوم است در نهایت به ایران برای رسیدن به این هدفش کمک کرد. استراتژی کنونی تهران افزایش نفوذ است. یک مسیر پایدارتر به سمت نقش رهبری ایران درمنطقه خاورمیانه ممکن و دست یافتنی است.

ایران به لحاظ تاریخی تنها با مصر که یک تمدن تاریخی قدیمی و برجسته است از لحاظ سیاسی و فرهنگی در میان کشورهای عربی قابل مقایسه است. مصر به طور قابل ملاحظه ای از چشم انداز راهبردی خاورمیانه در سه دهه گذشته حذف شده است و به دلیل مشکلات داخلی برای سالهای پیش رو درگیر خواهد بود.

در نتیجه مقابله با ایران به گردن عربستان افتاده که دیگر کشور عربی است که از قابلیت های بالایی برخوردار است. اما این کشور به عنوان وارث یک امپراطوری هرگز در نظر نخبگان ایرانی به عنوان کشوری که از نظر سیاسی با آنها برابری میکند به حساب نمی آید.

ثروت بی پایان نفت که در ۵۰ سال گذشته در دسترس کشورهای خلیج فارس بوده نوعی تفاوت چشمگیر در شیوه زندگی مردم کشورهای کوچک خلیج فارس در مقایسه با جمعیت چند ده میلیونی ایران ایجاد کرده است. از اواخر دهه ۱۹۷۰ ایران با نوعی غرور نسبت به این کشورهای نوکیسه داشته است.

چهار دهه اخیر پر از پیچیدگی در روابط این منطقه بوده است. انقلاب اسلامی ایران و سعی رهبران این کشور برای صدور این انقلاب به جهان اسلام با مخالفت کشورهای خلیج فارس مواجه شد که میدانستند امپراطوری های آن در برابر شورش های الهام گرفته از ایران آسیب پذیر است.

در جنگ ایران و عراق بیشتر کشورهای عربی از بغداد حمایت کردند . برخی به دلیل نزدیکی های فرقه ای و برخی برای ایجاد تعادل نظامی در منطقه. در سالهای بعد از آن، تهران و احساسات عمومی در ایران نوعی برتری نسبت به کشورهای خلیج فارس و قدرت سیاسی به واسطه اعتقاد به شیعه ۱۲ امامی احساس می کرد.

جهان عرب ایران را به عنوان یک دشمن می داند و برای خنثی کردن نفوذ این کشور هر کاری می کنند. از نظر داخلی ایران دچار مشکلات سیاسی داخلی بین اصولگرایان و اصلاح طلبان است. در دهه اخیر این معادله تغییر کرده است و با هرج و مرج ایجاد شده در خاورمیانه این فرصت برای ایران فراهم کرده که منافع عربستان و کشورهای عربی خلیج فارس را از آن خود کند و به قدرت منطقه ای مد نظرش دست پیدا کند.

از منظر تهران، ایران تنها کشوری است که قادر است بر تحولات خاورمیانه نظارت داشته باشد. نخبگان سیاسی ایران، بر این باورند که کشورشان پایدار است. آنها از جنگ با عراق و تحریم های بین المللی جان سالم به در بردند. آنها معتقدند ایران نظیر چین و روسیه و غرب چشم انداز منحصر به فردی دارد که همسایگانش فاقد این چشم انداز هستند.

رهبران ایران همچنین معتقدند که نظام آنها مشروعیت تاریخی و فرهنگی دارد. از قرن ۱۶ به بعد زمانی که سلسله صفوی مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام کردند مشروعیت سیاسی در ایران تا حد زیادی به حمایت روحانیت وابسته شد. انقلاب اسلامی قوانین اسلام را در سیاست و جامعه ایران بازسازی کرد.

توافق هسته ای تحریم های بین المللی را از بین برده و به ایران اجازه داده که میلیون ها جوان تحصیل کرده ونیروی کارش را برای بازسازی اقتصاد این کشور در دوران پساتحریم فعال کند. ویژگی ممتازی که همسایگان عربی این کشور فاقد آن هستند چرا که این کشورها بیش از هرچیز به در آمدهای نفتی و نیروها و کارگران خارجی وابسته اند.

نخبگان ایرانی و خلیج فارس بر این باورند که برجام چیزی فراتر از اذغام ایران در بازارهای جهانی است. از نظر آنها ایران با این توافق به یک قدرت منطقه ای تبدیل خواهد شد و این چیزی است که غرب از فهم آن عاجز بوده است.

بسیاری از ناظران درایران و کشورهای عربی این توافق را در نتیجه استراتژی چرخش آمریکا به سمت کشورهای آسیایی و خروج از خاورمیانه میدانند. آمریکا منافع گران قیمتش را در دولت سازی و ترویج دموکراسی درخاور میانه رها کرده و بر مشکلات منطقه ای محدود تری تمرکز کرده است که بیش از همه اسلام گرایی نظامی و احتمال سقوط دولت ها، بی ثباتی ناشی از موج پناه جوها به اروپا یا سرزمین های اشغالی در صدر این مشکلات قرار دارند. از این نظر آمریکا به نیروهای محلی برای کمک به این کشور در این حل این مشکلات نیاز دارد. ایران یکی از نامزدهای پذیرش این نقش در منطقه است، دست کم در مورد حل مشکل اسلام گرایان مسلح. ایران و آمریکا تا کنون اگر نه رسمی ولی باهم همکاری هایی در این مورد داشته اند برای مثال در غرب غراق دو کشور برای جلوگیری از پیشروی گروه های شبه نظامی نظیر داعش با هم همکاری هایی داشته اند.

ایرانی ها مطمئنا اظهار نظرهای ترامپ را دنبال می کند که اصلا با آنها برخورد دوستانه ای نداشته. علاوه بر این اظهارات هدف اصلی دولت جدید آمریکا در خاورمیانه احتمالا کاهش خطر ناشی از شبه نظامیان اسلام گراست. با توجه به حضور پررنگ نظامی ایران در منطقه در اطراف مواضع داعش و دیگر گروه های این چنینی ارزش ایران برای آمریکا ممکن است تغییر کرده باشد.

همه این فاکتورها در کنار هم ما را به این نتیجه می رساند که توسعه طلبی(!) ایران قرار است ادامه داشته باشد. نخبگان ایران بر این باورند که پیروزی آنها به چند عامل بستگی دارد: اول اینکه ایران باید با مسلح کردن کامل حزب الله به گونه ای که اسرائیل نسبت به آن احساس خطر کند اقدام کند. این تعادل اگر موفقیت امیز باشد میتواند چالش های بالقوه را در منطقه خنثی کند.

دوم اینکه ایران باید عربستان را تضعیف کند تا مطمئن شود ریاض نمی تواند با افزایش نفوذ ایران در منطقه مقابله کند.

رهبران اسراییل می دانند که هر درگیری ای با گروه حزب الله می تواند به ایجاد تلفات قابل ملاحظه ای بیانجامد. در مورد تضعیف سعودی ایران در یک جنگ فرسایشی با ریاض وارد شده. عربستان از خطرات ناشی از دخالت هایش در امور منطقه به خوبی آگاه است اما این کشور همچنان مواضعش را نگه می دارد.

ایران نیاز دارد که شرکایش را در منطقه سرپا نگه دارد و همیشه با همسایگانشان در تضاد باشد. همین مساله سبب جذب متحدان مشکل دار نظیر شبه نظامیان شیعه عراق میشود.

قول ایجاد قدرت نرم در مقایسه با دستاوردهای ایران در جهان عرب از طریق نیروهای فیزیکی وعده ای پوچ به نظر می رسد. اما ایران باید محتاطانه تر رفتار می کند، مگرنه اهل تسنن همیشه تحت حمایت وهابیت عربستان باقی می مانند. در دهه های پیش رو بخشی از جهان عرب احتمالا از زیر قدرت دولت های ضعیف کنونی شان فرار میکنند و اگر این اتفاق بیوفتد ایران بیشتر به عنوان یک شریک قابل احترام از نظر فرهنگی سود خواهد برد.

رهبران ایران باید همیشه مراقب باشند افزایش نفوذشان به واسطه تحولات در سایر نقاط آسیا از چین گرفته تا قره باغ و تنش بین هند و پاکستان منحرف نشود. هرچه این تحولات بر معادلات جهانی تاثیر بیشتری داشته باشد ایران نیز بیشتر مجبور به تمرکز بر همسایگان شرقی به جای همسایگان غربی اش می شود.

نسل جوان کشورهای عربی نیز در حال رشد است. نسلی که نسبت به اخلاف خود متفاوت می اندیشد. نشانه نوید بخش این نسل جوان درک آنها از معضلات و آرزوهای آنها برای ایجاد قرارداد اجتماعی جدید حول فرصت های اقتصادی و ایجاد سیستم های نمایندگی سیاسی واقعی و احترام آنها به هویت و حیثیتشان است.

راه سازنده تر برای ایران این است که با نیروهای جوان جهان عرب تعامل کند. تهران میتواند تلاش کند که با بازسازی های سیاسی درکشورها، نفوذ خود در آنها را تسهیل کند. درلبنان ایران باید پشتیبان میشل عون برای تقویت نهادهای دولتی باشد حرکتی که نفوذ ایران در این کشور را تضعیف نمی کند چراکه عون به حزب الله نزدیک است.

درعراق ایران با آزمون سختی روبه روست. بسیاری در ایران بر این باورند که عراق باید در منطقه نفوذ ایران و شیعه بماند اما این طرز تفکر با توجه به اینکه عراق هم یکی از کشورهای چند فرقه ای در جهان عرب است؛غلط است. ایران باید از اقتصاد متنوع و دستاوردهای تکنولوژیکی و نفوذ فرهنگی اش برای کمک به بازسازی عراق و لبنان و سوریه و مقابله با چالش های توسعه ای عظیم در برابر آنها استفاده کند .

هیچ یک از این محورها ساده نخواهد بودو بسیاری از کشورها با آنها مخالفت خواهند کرد. اما سیاست گذاران ایرانی باید به خاطر داشته باشند زمانی که جوانان کشورهای عربی کنترل کشورهایشان را به دست بگیرند زمانه امیدوار کننده تری است و آنها نیز رفتار کشورهای خارجی با خودشان را در زمان ضعف به یاد خواهند داشت. بهترین موقعیت برای ایران تبدیل شدن به مرکز تجاری و مرکز فرهنگی و الگوی منطقه ای برای این کشورها است. ایران به عنوان یک همسایه ابدی جهان عرب باید تصمیم های مهمی برای چشم اندازی طولانی مدت بگیرد.

ایران چگونه می تواند جهان عرب را تحت نفوذ خود در بیاورد؟



واژه فرعون

واژه فِرعَون لقبی است که در دوره متأخر برای نام بردن از فرمانروایان سلسله‌های مصر باستان به‌کار می‌رود. هر چند، از نظر تاریخی، فرعون فقط در طی پادشاهی نوین مصر، به ویژه در میانه دودمان هجدهم مصر، پس از سلطنت حتچپسوت به عنوان یک لقب برای پادشاهان مورد استفاده قرار گرفت. فرعون مدیر ارشد، رئیس ارتش، و فرمانروای کل مصر تلقی می‌شده است. او همچنین پسر رع به شمار می‌آمده. واژه فرعون از ریشه قبطی «پِرآ» به معنای «خانهٔ بزرگ» است؛ اشاره‌ای به این واقعیت که فرعون‌ها خود را پناهگاه مردم می‌دانستند و برای خود کاخ‌های بزرگ پادشاهی داشتند. با آنکه در اصل این واژه اشاره به کاخ پادشاهی فرمانروا می‌کرد، تا هنگام توتمس سوم (۱۴۲۵–۱۴۷۹ پ. م) در پادشاهی نوین، دیگر به عنوان نامی برای شخص فرمانروا به کار گرفته می‌شد.

نخستین شخصی که در تاریخ مصر باستان به نام فرعون مشهور است، شخصی است به نام پادشاه عقرب که نام اصلی وی مشخص نیست؛ ولی در نقشی که از او روی یک گرز سنگی وجود دارد، عقربی روبروی صورت او دیده می‌شود و به این دلیل او را به این نام می‌خوانند. از فراعنهٔ مصر می‌توان خوفو، خفرع، منکورع، رامسس دوم، آخناتون، توت‌آنخ‌آمون، شهبانو حتچپسوت، و توتمس سوم را نام برد. در میان تمامی این فراعنه، خوفو، خفرع و منکورع به خاطر ساختن اهرام ثلاثه، توتمس سوم و رامسس دوم به خاطر قدرت بیش از حد در اداره کشور و کشورگشایی، آخناتون به خاطر مخالفت و ضدیت با تمام عقاید فراعنه گذشته و ساختن شهر آخن آتون (افق آتون) به همین منظور و توت‌آنخ‌آمون به خاطر مرگ عجیبش در سن هیجده سالگی و گنجینه دست‌نخوردهٔ مقبره خود بیش از بقیه فراعنه شهرت دارند.

فرعون در قرآن

در قرآن از فرمانروای زمان موسی در مصر، با عنوان فرعون یاد شده است؛ ولی از فرمانروای زمان یوسف در مصر، با عنوان پادشاه (مَلِک) یاد شده است. بسیاری از مورخان اسلامی باور دارند که رامسس دوم فرعون هم‌عصر موسی بوده‌است. از جمله محمد بیومی مهران، استاد برجسته دانشگاه اسکندریه، در مقاله‌اش پس از بررسی نظرات و دلایل پژوهشگران مختلف، «رامسس دوم» را یکی از فرعون‌های معاصر موسی می‌داند.

واژه فرعون



شاه طهماسب یکم

شاه طهماسب یکم (زاده ۲۶ ذی‌الحجه ۹۱۹ (۳ اسفند ۸۹۲ خورشیدی) شه‌آباد، اصفهان – درگذشته ۲۴ اردیبهشت ۹۵۵ قزوین) فرزند ارشد شاه اسماعیل یکم و دومین پادشاه از سلسله صفویه بود. او پس از مرگ پدر با آشوب داخلی و حمله ازبکان و عثمانیان مواجه شد که با حسن تدبیر و شجاعت و تا حدی بهره‌مندی از بخت و اقبال از پس این مشکلات برآمد و دوره‌ای طولانی از صلح و ثبات را برای ایران به ارمغان آورد. وی فردی معتقد به مذهب شیعه دوازده‌امامی بود.شاه طهماسب یکم حدود ۵۴ سال بر ایران حکومت کرد که در بین تمام پادشاهان پس از اسلام در ایران بیشترین زمان حکمرانی بوده است. تَهم به‌معنی پیل‌تَن و توانا و تهماسپ (تهم + اسپ) به‌معنی دارنده اسپ تواناست.

طهماسب در روز چهارشنبه ۲۶ ذی‌الحجة الحرام سال ۹۱۹ هجری قمری (۳ اسفند ۸۹۲) در روستای شه‌آباد اصفهان متولد شد. پس از مرگ شاه اسماعیل یکم صفوی، شاه طهماسب یکم در سال ۹۲۹ هـ. ق (۱۵۲۳ م) در ۱۰ سالگی به سلطنت رسید. روشن است که به‌دلیل کم بودن سن و سال شاه جدید، فرصتی برای کسب قدرت برای امرای قدرت‌طلب قزلباش فراهم شد. ۱۰ سالِ اولِ سلطنت شاه طهماسب درواقع عرصه رقابت امرای قزلباش برای کسب قدرت بود. شاه جوان به‌علت شجاعت و تدبیر، کم‌کم توانست خود را به‌عنوان شاهی مقتدر برای ایران مطرح کند و زمام قدرت را در دست گیرد. شاه طهماسب در دوره بلند حکومت خود توانست با وجود کمبود منابع، به‌خوبی تهدیدات مکرر ازبکان و سپس عثمانیان را دفع کند و سپس دوره‌ای از صلح و ثبات را برای کشور به ارمغان آورَد؛ دوره‌ای که تا مرگ وی در سال ۹۸۴ و به سلطنت رسیدن فرزند تندخوی او، شاه اسماعیل دوم، ادامه داشت.

شاه طهماسب

برخی از اقدامات شاه طهماسب شاه طهماسب دستور داد درختان تاک را از ریشه درآورند تا این که کسی در ایران شراب درست نکند. این کار مردم ایران را در زمستان برای تهیه غذا در مضیقه قرار داد. شاه طهماسب دستور داد نخستین خیابان ایران بانام «خیابان» در قزوین ساخته شود که این نام الگویی بود برگرفته از منطقه‌ای چهار باغ مانند که شاه در ازبکستان امروزی دیده بود. این خیابان درزمان حکومت پهلوی به نام «سپه» و هم اکنون نیز بانام «سپه» و «شهدا» درقزوین معروف است. هم چنین درکنار رصدخانه سابق مراغه، رصد خانه جدیدی ساختند. به دستور شاه، میر محمد منجم مأمور شد تا حرکات سیارات و ستارگان را بررسی کند. میر محمد توانست باران بهار سال ۹۳۴ هجری را پیش بینی کند. بدین ترتیب گندم زیادی به دست آمد. شاه دستور داد تا انبارهای گندم ساخته شوند و گندم مازاد نیاز از زارعان خریده و ذخیره گردد. سال بعد باران به موقع نبارید و این اقدام شاه مؤثر واقع شد.

شاه دستور داد تا تقویم رایگان در دسترس همه مردم گذاشته شود زیرا در آن زمان هر کس برای دانستن ساعت سعد و نحس مجبور بود بهای زیادی به کسانی که تقویم داشتند بپردازد.

شاه طهماسب به دور شهر تهران حصاری با یک صد و چهارده برج کشید. پس از پایتخت شدن قزوین، شاه طهماسب جاده‌های قزوین – مشهد و قزوین – تبریز را وسیع و ارابه رو کرد.

شاه در آذربایجان قشون دایمی ایجاد کرد. بدین منظور چهل هزار سرباز را به رهبری نظام الدین روملو به شهرهای تبریز و مرند و دیگر شهرهای آذربایجان غربی فرستاد. هزینه این قشون دایمی حدود ۸ کرور طهماسبی بود. او موسیقی را ممنوع کرد و موسیقیدانان را از دربار اخراج کرد.

 

مرگ شاه طهماسب صفوی هنگامی که شاه طهماسب زنده بود اختلاف نظرهای موجود بین قزلباش پنهان بود اما هنگامی که وی بیمار گشت موضوع جانشینی مورد بحث درباریان شد. محمد خدابنده به علت ناراحتی چشمی دیگر مطرح نبود. تنها حیدر میرزا بود که قادر بود به رقابت با اسماعیل میرزا (شاه اسماعیل دوم) برخیزد زیرا وی بیش از دیگران مورد علاقه شاه طهماسب بود و درست به همین دلیل هم خطرناک‌ترین رقیب اسماعیل میرزا محسوب می‌شد. درگیری‌ها بر سر تصاحب جانشینی شاه طهماسب یکم، مجموعه کشمکش‌هایی بود که از ۱۵ صفر ۹۸۴ قمری (۱۴ مه ۱۵۷۶ میلادی)

تا ۱۷ ربیع‌الاول ۹۸۴ قمری (۱۴ ژوئن ۱۵۷۶ میلادی) و با هدف تصاحب جانشینی شاه و بین حیدر میرزا (فرزند چهارم شاه) و اسماعیل میرزا (شاه اسماعیل دوم، فرزند دوم شاه) و طرفدارانشان روی می‌دهد. در پایان نزاع‌های دربار قزوین (پایتخت)، حیدرمیرزا کشته می‌شود و اسماعیل میرزا در تاریخ چهارشنبه ۲۷ جمادی‌الاول ۹۸۴ (۲۲ اوت ۱۵۷۶) خود را شاه اسماعیل دوم خوانده، سومین پادشاه صفویان می‌گردد.

جسد شاه طهماسب به دلیل درگیری‌های جانشینی ابتدا در باغچه دفن شد. پس از مدت کوتاهی به صحن شاهزاده حسین (قزوین) منتقل شد. یکسال بعد جسد وی به حرم علی بن موسی الرضا در مشهد منتقل شد. دوازده سال بعد مشهد به تصرف ازبکان درآمد و آنها به قصد اهانت جسد را از قبر خارج کرده و به بخارا بردند. این عمل به دلیل احتمال اشتباه بر روی جسد دیگری هم تکرار شد. امروز برخی عقیده دارند که آنها هر دو بار اشتباه کرده‌اند و جسد در حرم محفوظ است و برخی دیگر نیز معتقدند با تطمیع ازبکان، جسد از آنها گرفته و به اصفهان منتقل و در امامزاده شاه سید علی خاکسپاری شده است.

شاه طهماسب یکم



ماست و خیار ناصرالدین شاهی

ماست و خیار ناصرالدین شاهی !

می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.

شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند !؟

امیر گفت : ماست و خیار…

شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند…

سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:

۱) ماست پر چرب اعلا ۶ من …

۲) خیار نازک و قلمی ورامین ۲ من …

۳) گردوی مغز سفید بانه ۱ کیلو …

۴) پیاز اعلای همدان ۱ من …

۵) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته ۱ کیلو …

۶) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه ۳ من …

۷) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری ۱ کیلو! …

۸) و …

خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قران بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناوول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت: « پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش»

ماست و خیار ناصرالدین شاهی



حملات عثمانیان برای تسخیر ایران در زمان شاه طهماسب

در هنگامی که شاه طهماسب پس از دفع پنجمین فتنه عبید خان ازبک در هرات به سر می‌برد و قصد فتح ماوراءالنهر را داشت خبر ورود سپاهیان عثمانی به آذربایجان به وی رسید. عامل تحریک سلطان عثمانی الامه سلطان تکلو بود. وی که آرزوی وکالت شاه را در سر داشت در پی مغضوب شدن تکلوها از رسیدن به آرزویش به کلی ناامید شد. الامه امیرالامرای آذربایجان بود و در هنگام غیبت شاه طهماسب سلطان سلیمان را تشویق کرد که تا از غیبت شاه استفاده کرده و آذربایجان و بخش‌های مرکزی ایران را به سادگی تصرف کند. شاه سلیمان ابراهیم پاشای وزیر را با ۸۰ هزار نیرو به سرعت روانه آذربایجان کرد. ابراهیم پاشا با همکاری الامه تقریباً تمام آذربایجان را تصرف نمود. در این هنگام خبر حمله به شاه طهماسب رسید. وی به سرعت از هرات به سمت قزوین حرکت کرد. سرعت حرکت وی به قدری زیاد بود که بیشتر سپاه وی دیگر قادر به ادامه راه نبودند. وی به ناچار بسیاری از آنها را برای استراحت آزاد گذاشت به طوریکه تنها ۷۰۰۰ سپاهی در قزوین (پایتخت) با وی ماندند، در حالی که در وفاداری برخی امرای باقیمانده نیز تردید وجود داشت. در پی خبر بازگشت شاه طهماسب، سلطان سلیمان نیز به سرعت با سپاهیان کمکی در تبریز به ابراهیم پاشا پیوست. پس از رسیدن این خبر به قزوین گروهی از امرای خیانتکار قزلباش از اردو گریخته و در تبریز به الامه پیوستند. سپاه بی شمار عثمانی برای وارد کردن ضربه نهایی و اشغال مرکز ایران از تبریز به سمت دشت سلطانیه حرکت کرد اما در دشت سلطانیه سرما و برف شدید آن‌ها را غافلگیر نموده و بسیاری از آن‌ها را کشت به طوری که سلطان سلیمان دستور عقب‌نشینی به سوی موصل را صادر کرد. شاعری در مورد این رخداد در دشت سلطانیه چنین سروده‌است که:

رفتم چو به سلطانیه آن طرفه چمن        دیدم دو هزار مرده بی گور و کفن گفتم که بکشت این همه عثمانی را        باد سحر از میانه برخاست که من

 

سلطان سلیمان سپس پیکی به بغداد فرستاد و حاکم تکلوی بغداد، محمد خان شرف الدین آغلی فرستاد و وی را به اطاعت فرا خواند. محمد خان راضی به تسلیم شهر نبود اما بیشتر امرای تکلوی بغداد نظر دیگری داشتند. وی به‌ناچار به همراه نزدیکان و برخی قزلباشان شاهسون (شاهدوست) شهر را ترک کرده به شیراز رفت. به این صورت بغداد بار دیگر به دست عثمانیان افتاد. پس از خروج سلطان سلیمان از سلطانیه شاه طهماسب برای بازپس‌گیری مجدد تبریز به آن شهر لشکر کشید. الامه و دیگر امرای خیانتکار از تبریز به سمت قلعه وان گریختند و قلعه تسلیم سپاه ایران شد. شاه به دنبال آن‌ها حرکت کرد و قلعه وان را محاصره نمود. در هنگام محاصره مجدداً خبر حرکت قشون عثمانی از بغداد به سمت ایران به شاه طهماسب رسید. شاه به‌ناچار دست از محاصره کشید و به سمت تبریز بازگشت. میان پیش قراولان سپاه ایران و قراولان عثمانی در نزدیکی درجزین نبردی رخ داد که به شکست عثمانیان انجامید. در پی این شکست، سلطان سلیمان با بدنه اصلی قشون به خاک عثمانی عقب نشست و شاه طهماسب مجدداً قلعه وان را محاصره نمود. سلطان سلیمان والی دیار بکر را مأمور یاری رساندن به قلعه وان نمود. شاه طهماسب به سرعت برای رویارویی با آنها حرکت کرد و با سپاهیان کمی که توانسته بودند با سرعت و همپای وی حرکت کنند با آنها روبرو شد و نیروهای کمکی را در هم شکست. شکست خوردگان به قلعه ارجیس گریخته و در آنجا متحصن شدند. سلطان سلیمان در تلاشی دیگر سنان پاشا را با نیروی کمکی به سمت ارجیس گسیل کرد. نیروهای سنان پاشا در راه به قزلباشان به فرماندهی بداق خان قاجار برخورده و باز هم از ایرانیان شکست خوردند و سنان پاشا نیز کشته شد. تلاش دیگر سلطان سلیمان برای ارسال نیرو به فرماندهی ابراهیم پاشا نیز با شکست مواجه شد و فرماندهان قلعه را واگذاشته همراه ابراهیم پاشا به خاک عثمانی گریختند. به این صورت دو حمله پیاپی عثمانیان به خیال تصرف ایران با تصرف قلعه ارجیس توسط قوای قزلباش به پایان رسیده و به شکست انجامید.

سومین حمله سلطان سلیمان عثمانی برای فتح ایران چند سال بعد در سال ۹۵۵ و به تحریک القاص میرزا برادر شاه طهماسب بود. القاص میرزا در ابتدا به حکمرانی شروان منسوب شد. پس از مدتی وی در شروان علم استقلال برافراشت و به نام خود سکه زد. شاه سپاهی را به سرکوبی وی گسیل کرد. در چند جنگی که میان او و امرای قزلباش درگرفت وی شکست خورد اما قلعه‌های مهم شروان همچنان در دست القاص میرزا بود به این ترتیب شاه شخصاً به سمت شروان لشکر کشید. با نزدیک شدن سپاه شاه بسیاری از سپاهیان القاص میرزا به اردوی شاهی پیوستند و بسیاری پراکنده شدند. القاص میرزا خود را بی یاور یافت و به استانبول گریخت. پس از وی حکومت شروان به اسماعیل میرزا یا همان شاه اسماعیل دوم داده شد.

القاص میرزا در استانبول به سلطان سلیمان پناهنده شد و وی را تحریک به لشکر کشی به ایران نمود. در سال ۹۵۵ هجری قمری به سپاه بسیار بزرگ برای حمله به ایران تدارک دیده و از استانبول به سمت ایران حرکت کرد.

شاه طهماسب از تبریز که دران زمان پایتخت ایران بود به سمت بیرون شهر حرکت کرده و در محلی به نام شنب غازان اردو زد تا سپاهیان از نواحی مختلف به وی ملحق شوند. امرا گروه گروه با سپاهیان خود به اردو می‌رسیدند و اسماعیل میرزا نیز با سپاه شروان به شاه ملحق شد.

شاه برای جلوگیری از پیشروی سپاه عثمانی سیاست نابودی منابع را پیش گرفت و گروه‌هایی از سپاهیان را به نواحی مرزی آذربایجان فرستاد تا همه مناطقی که در اطراف مسیر عبور سپاه عثمانی است را از آذوقه، غلات و آب خالی کنند. آنها هر چاه، چشمه و قناتی را که در راه یافتند کور کردند. این سیاست بارها در زمان شاه طهماسب و شاه عباس با موفقیت به اجرا درآمد و همواره سپاه مهاجم عثمانی در اثر کمبود منابع مجبور به بازگشت شد. شاه طهماسب همواره از نظر منابع نظامی (نفرات و ادوات) که در اختیار داشت نسبت به عثمانیان در موضع ضعیفتر بود و همواره با استفاده از این سیاست دفاعی عثمانیان را از ایران می‌راند.

سلطان سلیمان با رسیدن به سرحد گروهی را به فرماندهی الامه تکلو (قزلباش خیانتکاری که در آشوبهای ابتدای حکومت شاه طهماسب به عثمانی رفته بود و در گذشته شرح آن گذشت) به وان فرستاد و گروهی را نیز به فرماندهی القاص میرزا به مرند. در مرند القاص میرزا با گروه کوچکی از قزلباشان روبرو شدند و آنها را شکست داد اما به شهر داخل نشدند زیرا گمان کردند گروه بزرگ‌تری ممکن است در کمین آنها باشند. آنها بازگشته به سلطان سلیمان ملحق شدند. سلطان سلیمان بدون مانع به تبریز رسید و شهر را تصرف کرد. شمار نیرویی که شاه طهماسب توانسته بود گرد آوری کند بسیار کمتر از سپاه عثمانی بود بنا بر این شاه از رویارویی مستقیم با سلطان سلیمان پرهیز می‌کرد. اقامت سلطان سلیمان در شهر تنها چند روز به طول انجامید زیرا کمبود آذوقه آنها را به شدت تحت فشار قرار داده بود و تهیه آذوقه از اطراف نیز غیرممکن بود. بسیاری از اسبهای عثمانیان در تبریز از گرسنگی مردند و چاره‌ای جز بازگشت برای آنها نماند. در هنگام بازگشت بسیاری از سپاهیان آنها نیز طعمه تیغ آبدار تبریزیان شدند. سپاه عثمانی در راه بازگشت نیز پیاپی گرفتار شبیخون و حملات پراکنده قزلباشان می‌شد. سلطان سلیمان به سمت قلعه وان عقب نشست و ساکنین قلعه با دیدن سپاه بی شمار عثمانی که هر ساعت به شمار آنها افزوده می‌شد، قلعه را تسلیم کردند. سلطان سلیمان برای در امان ماندن از حملات پیاپی سپاه ایران در مسیر بازگشت گروهی از سپاه عثمانی را به فرماندهی القاص میرزا روانه مرکز ایران کرد و خود راه بازگشت را پیش گرفت. القاص میرزا از نبود نیرو در مرکز کشور استفاده کرده و خود را به همدان و سپس به قم رساند قم و کاشان تسلیم وی شدند وری نیز توسط نیروهای وی غارت شد. وی سپس به سمت اصفهان حرکت کرد و این شهر را محاصره نمود. شاه طهماسب، بهرام میرزا و ابراهیم خان ذوالقدر حاکم شیراز را مأمور دفع وی کرد و خود به قزوین بازگشت. القاص میرزا با اطلاع از آمدن نیروهای بهرام میرزا و ابراهیم خان، محاصره اصفهان را رها کرده و به سمت ایزدخواست رفت. وی مردم این شهر را قتل‌عام کرد و سپس راه بهبهان، شوشتر و دزفول را پیش گرفت و از دزفول را گروه کمی که با وی مانده بودند به بغداد گریخت.

بزرگان عثمانی که وی را مایه دردسر می‌دانستند سلطان سلیمان را تشویق به نابودی وی کردند. سلطان سلیمان سپاهی را برای دستگیری وی فرستاد اما القاص میرزا موفق به فرار شد و به مریوان گریخت و در آنجا توسط نیروهای شاه ایران دستگیر شد. شاه طهماسب وی و فرزندانش را به قلعه قهقهه فرستاد و القاص میرزا تا زمان مرگ در آنجا ماند. به این ترتیب سومین حمله عثمانیان برای اشغال ایران به صورت نسبی ناکام ماند. تا پنج سال پس از اتمام فتنه القاص میرزا غیر از درگیری‌های محلی بین امرای نواحی مرزی، در مرز بین ایران و عثمانی صلح برقرار بود. این بار هجوم عثمانیان به تحریک اسکندر پاشا بود. اسکندر پاشا در ابتدا حاکم وان بود. در مدتی حکومت وان وی هر از چند گاهی نواحی مرزی ایران را مورد تاخت و تاز قرار می‌داد و امرای مرزی ایران به علت اینکه دولت ایران در حال انجام مقدمات صلح بود و آمادگی یک نبرد کامل را نداشتند در پی پاسخ به وی برنمی‌آمدند. اسکندر پاشا به دلیل این اقدامات مورد تشویق سلطان عثمانی قرار گرفته و به مقام بیگلربیگی ارزروم منصوب شد. عدم پاسخگویی امرای مرزی به وی باعث جسارت زیاد اسکندر پاشا شده بود و وی سلطان سلیمان را تشویق به حمله به ایران کرد. سلطان سلیمان در نامه‌ای که به شاه طهماسب فرستاد وی را تهدید به جنگ کرد و خود در خاک عثمانی شروع به تدارک سپاه نمود.

در پی این اقدام شاه طهماسب به امرای نواحی مرزی دستور داد مرز ایران و عثمانی در مسیر احتمالی عبور سپاهیان عثمانی از آذوقه خالی شود. در پی این فرمان تفلیس، وان، ماسیس و عادلجور و اطراف آن کاملاً از آذوقه خالی شد. شاه طهماسب سپاه ایران را آماده حرکت کرد و گروهی را به فرماندهی اسماعیل میرزا یا همان شاه اسماعیل دوم به عنوان پیشرو به جنگ با اسکندر پاشا فرستاد. اسکندر پاشا پس از مواجهه با وی شکست را پذیرا شده و به قلعه عقب نشست.

سلطان سلیمان به علت کمبود آذوقه در راه مجبور به اردو زدن در حلب شد. پس از گذشتن فصل سرما به سمت نخجوان حرکت کرد. سپاه عثمانی در مسیر حرکت به طور مداوم مورد شبیخون نیروهای ایران قرار می‌گرفت تا به نخجوان رسید. سلطان سلیمان پس از اقامت کوتاهی در نخجوان به علت نبود آذوقه مجدداً به سمت خاک عثمانی حرکت کرد و این دقیقاً زمانی بود که سپاه ایران به فرماندهی شاه طهماسب برای نبرد به اردوی وی نزدیک می‌شد. در هنگام یکی از درگیری‌هایی که میان قراولان عثمانی و ایران درگرفت سنان بیک که یکی از درباریان نزدیک به سلطان سلیمان بود به اسارت درآمد. عثمانیان که در اثر کمبود آذوقه در تنگنا قرار گرفته بودند آزادی سنان بیک را بهانه‌ای برای صلح قرار داده و به خاک خود عقب نشستند. مذاکرات صلح بین دو طرف به نتیجه رسید و قرار داد صلحی بین ایران و عثمانی منعقد شد که تا مرگ شاه اسماعیل دوم برقرار ماند.

حملات عثمانیان برای تسخیر ایران در زمان شاه طهماسب